تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩

و چون انقلاب بعضى عناصر به بعضى ثابت شد ، پس معلوم شد كه يك مادّهء مشترك است در جميع عناصر ؛ چه از قوّه به فعل آمدن بدون ماده ممكن نيست ، و نسبت آن ماده به كيفيت مخلّعه و كيفيت طبّه مساوى است ؛ و آن ماده را مشائين جوهر بسيط مىدانند ، و هيولى مىنامند و اشراقيان جسم مطلق و مقدار مىگويند و حامل مىخوانند . و چون نسبت آن بذاته به كيفيّتين مساوى است ، پس علّت خلع يك كيفيّت و لبس كيفيّت ديگر غير آن مادّه خواهد بود ، البته . [ قوله ] : و النّار ذات النّور شريفة لنوريّتها . « 1 » زيرا كه نسبت نوريّت مشابه عالم اعلى است ، و لهذا مشائين كه او را عنصر على حده مىداند اسطقس اسطقسات گفته‌اند ؛ يعنى اصل اصول . [ قوله ] : و هى الّتى اتّفقت الفرس على أنّها طلسم « ارديبهشت » و هو نور قاهر فياض لها . « 2 » اگر چه از ظاهر اين عبارت مصنّف اين چنين معلوم مىشود كه آتش عنصر على حده بوده باشد ، زيرا كه سابقا مذكور شده است كه عناصر اربعه را ارباب انواع است از عقول ؛ و اگر رب نوع هوا بعينه ربّ نوع آتش در اين مقام باشد ، و بعد از ذكر آتش بيان رب نوع هوا معقول نيست ؛ و ليكن مراد از آتش در اين مقام نور عرضى [ است ] كه فايض مىشود بر جسم ؛ و آن جسم كه قابل آن نور است تا استعداد قبول آن نور در وى بوده باشد ، ربّ نوع او « اردى بهشت » است ؛ و چون آن استعداد باطل مىشود آن را ، ارديبهشت نيز از وى مرتفع مىشود ، پس ارديبهشت رب نوع آن نور است كه بر جسم قابل آن نور از ارديبهشت فايض مىشود . و از اين بيان ظاهر شد كه از كلام مصنّف لازم نمىآيد كه حقيقت آن جسم قابل نور كه آن را مجازا آتش مىگويند غير حقيقت هوا بوده باشد . [ قوله ] : فهذه الأشياء ينقلب بعضها « 3 » الى بعض ، فلها هيولى مشتركة « 4 » [ [ لا بسيطة ] ] . « 5 » يعنى چون ثابت شد انقلاب عناصر به بعضى ، پس معلوم شد كه يك مادّه شامل جميع عناصر است كه او قابل كيفيّات اربعه است ؛ زيرا كه ابطال و انعدام جسم بسيط عنصرى محال است ، چنانچه سابقا در « فصل اول » از « مقالهء سيّوم » مذكور شده است . « 6 » و خروج از قوّه به فعل بدون وجود مادّهء مشترك ممكن نيست ، بالضروره . و آن مادّه را مشائين جوهر بسيط مىگويند

هامش
( 1 ) حك . كربن 2 ، ص 193 ، س 1 .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 193 ، س 1 و 2 .
( 3 ) بعلتها ( ن ) .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 193 ، س 2 و 3 .
( 5 ) شيرازى ، ص 428 ، س 1 .
( 6 ) ر . ك . حك . كربن 2 ، المقالة الثّالثة : الفصل الثالث : « حكومة » سوّم ، ص 74 .