برنج صبر تن در ده زمانى * پى آسايش جان جاودانى
شكيب اى جان كه دوران بىمدارا * نبخشد جرعهء آبى گوارا
مدارا كن كه گردون كجمدار است * بپاى اى دل گر او ناپايدار است
اگر عهد محبت را نپائى * نيابد گوهر جانت صفائى
ز ما صبر و ز گردون بىقرارى * ز دلبر ناز و از دل آه و زارى
( الهى ) با شكيبائى همى ساز * نياز آور چو آن دلبر كند ناز
ز راه پارسايان پيروى كن * ز تاج صبر بر سر خسروى كن
كه صبر اشراق خورشيد روانست * سر ايمان و تاج خسروانست
كه صبر آن خوشنهال باغ اميد * بر ، آسايش دهد در عمر جاويد
كه صبر تلخ شيرينتر ز قند است * بدون عشق كان شيرينپسند است
تجارة مربحة يسّرها لهم ربّهم
ترجمه : اين احوال و كردار تجارتى است سودمند كه تنها خداى بر ايشان ميسر فرمود :
در اين بازار پرسود و زيان بود * ز لطف ايزد آنان را همه سود
نگارنده نظام آفرينش * نكوتر ساخت نقش اهل بينش
جهان بازار و سودا پارسائى * گر آسان سازد الطاف خدائى
بر اين سودا اگر يك مشترى نيست * از آن پرسودتر سوداگرى نيست
نه اين سودا بسعى خود توان كرد * ز لطف خاص بخشد ايزد فرد
نكويان را هم از فيض ازل بود * نه كز جهد خود اين سوداى پرسود
بفرمان ازل آيد كم و بيش * ز دريا موج را جنبش نه از خويش
و گر نه در حساب ملك هستى * كجا نظم بلندى بود و هستى
نه مهر و مه بذات خود برافروخت * نه خاك اين گلشنآرائى خود آموخت
كدام استاره گشت از خود فروزان * كدام آتش به حكم خويش سوزان