گريزند از فريب خط و خالش * نخواهند از خرد نقد وصالش
دل پاكان ز اوساخ طبيعت * نخواهند افسر و كاخ طبيعت
هزاران نقش اگر گيتى برآرد * به چشم خاكيان زيبا نگارد
بخاكى طايران عرش پرواز * نبگشايند هرگز چشم پرناز
كسى كز عشق سرمست نگار است * مدام از شوق دل سرگرم يار است
كجا با اين جهانش آشنائى است * كه پر نيرنگ و رنگ بيوفائى است
( احوالشان در شب بدين منوال است )
امّا اللّيل فصافّون اقدامهم
ترجمه : كه چون شب درآيد ( به نماز ) بر پاى ايستاده .
. . . . . . . . * . . . . . . . . . .
« 1 »
بشب مردان كه در ره تيزگامند * بسان شمع سوزان در قيامند
بشب مرغان حق را سوز و ساز است * به خاك عشق شب روى نياز است
شب آن معراجى عرش آشيانه * فسبحان الذى اسرى ترانه
فراز بارگاه عرش بنشست * ز جام لى مع اللَّه گشت سرمست
شب آن مه تافت بر جاى پيمبر * سپهر عشق را بخشيد زيور
سزد شبرا كه شاه كشور عشق * چنين گفت از دل دانشور عشق
كه مشتاقان حق چون شمع سوزان * بشب استاده با قلب فروزان
همى خوانند خوش در پرده با شور * چو شمع از دفتر عشق آيت نور
بكويش غير آه شب روان نيست * نسيم صبحگاه آگاه از آن نيست
بروز ار چهرهء گلهاست شاداب * بشب فرياد بلبل ميبرد تاب
هامش
( 1 ) شاعر اشعار بلندى در وصف شب در اينجا داشتند كه بيشترين آن را بخاطر اختصار حذف نموديم .