بروز ار چشم احساس است بيدار * بشب احساس جان آمد پديد
بروز از روزى مردم گشايند * بشب دلهاى مشتاقان ربايند
اگر روز آورد بر جسمهاى جان * شب آرد جان بكوى وصل جانان
شب ار چشم طبيعت رفت در خواب * دل بيدار گشت از شوق بىتاب
شب ار بيدانشان آرام يابند * بشب ارباب دانش كام يابند
شب ار آرامش خورشيد خواهند * برامش لعبت ناهيد خواهند
شب ار سازد يكى سياره گمراه * به راه آرد هزار استاره و ماه
شب ار چشم بتان خونريز باشد * سرمستان نشاط انگيز باشد
شب تار آينهء صنع الهى است * بظلمت آب حيوان را گواهى است
هزاران چلچراغ روشن از خود * شب افروزد بر اين سقف زمرد
بروز ار راز عالم شد پديدار * بشب در پرده رقصد مست و هشيار
زر افشان كرد روز ار دامن خاك * پر از در كرد شب دامان افلاك
اگر خورشيد باشد خسرو روز * سپاه انجم شب باد فيروز
« 1 » تالين لاجزاء القرآن يرتّلونه ترتيلا يحزّنون به انفسهم و يستيثرون به دواء دائهم . ترجمه : قرآن را با فكر و تأمل تلاوت كنند ، با دلى شكسته به درمان درد خويش كوشند .
همه شب تا سحر آن عشقبازان * ز شوق دوست چون شمع گدازان
كنند اجزاء قرآن را تلاوت * به ترتيب و تفكر و ز درايت
كز آن خواندن غمين گردد دل پاك * غمى كان در نشاط آرد نه افلاك
كند از فكر در آيات قرآن * هزاران درد جان خويش درمان
هامش
( 1 ) شاعر اينجا حكايتى در رابطه با ( شب عاشقان سبحان ) نقل كرده كه حذف گرديد .