نياز دانه و آز تنعم * كشد هر مرغ در دام تألم
ز حرص آهوان ناگه درافتاد * پلنگى خشمگين بر جان صياد
تو نيز از هوشمندى پند بنيوش * سبكتر بار حاجت گير بر دوش
مبادا بار سنگين نيازت * دراندازد بچاه حرص و آزت
ز حال پارسايان راز بشنو * سبكرو زير اين چرخ سبكرو
و انفسهم عفيفة
ترجمه : و جان بعفت آراسته .
ز خوى عفت آن مردان آگاه * رهانيدند جان از نفس بدخواه
برون كردند ياد شهوت از دل * نبودند از فريب نفس غافل
بعفت مرغ زيرك رسته از دام * كه شهوت را هلاك آمد سرانجام
به عفت دست شهوت ميتوان بست * ز كيد نفس و مكر آسمان رست
بعفت نه چو آن پرهيزكاران * قدم در بارگاه شهرياران
بدين خو نفس سركش را مسازى * علم بر عرش ايمان برفرازى
بدين خود مرغ جان نغمهپرداز * بگلزار تجرد كرد پرواز
تو نيز اى جان چو آن زيباجمالان * بكوه معرفت رعناغزالان
برون آى از سراى تنگ اوهام * بعفت نه به راه معرفت گام
صبروا اياما قصيرة اعقبتهم راحة طويلة
ترجمه : چند روزى كوتاه رنج برند كه در پى آن آسايشى دراز يابند .
جزاى صبر آنان يك دو روزى * بيامد راحت جاويد روزى
دو روزى صبر از اين لذات بايد * كه در پى راحت جاويدت آيد
شتابد چرخ افسونگر تو مشتاب * بصبر از لذت اكنون روى برتاب
در اقليم روان آسايش جان * رهين ترك شهوتهاست ميدان