غم دين خور كه دنيا غم ندارد * عروس يكشبه ماتم ندارد
عروس زشت و بىمهر و وفا هم * ندارند از فراقش عاقلان غم
چو كار اين جهان كاريست باطل * چرا در غم نشيند مرد عاقل
و شرورهم مأمونة .
ترجمه : همه كس از آزارشان ايمن
نبيند هيچ كس ز آنان جفائى * جز اين نبود طريق پارسائى
نكومردان تقوى پيشه در كار * كنند انديشه ناخوب زنهار
ز پاكان مىنبيند هيچ كس شر * شر انگيزد رخ ناپاك گوهر
ز آنان چون همه نوشند بىنيش * نبيند تخلئى بيگانه و خويش
كى از نخل رطب شد تلخ كامى * كجا شهدى شرنگ آرد به جامى
نه از شكر ، لبى تلخى چشيده است * نه كس شيرينى از حنظل شنيده است
چو نيك انديش بتوان بود بارى * بدانديشى مكن گر هوشيارى
بجاى بد نكوئى چون توان كرد * همان بهتر كه نيكوئى كند مرد
ز تو چون خواست ايزد عدل و احسان * دلا چون پارسايان باش اينسان
كه خلقان از شرورت ايمن آيند * روانت را بنيكوئى ستايند
جهان دار المكانات است زنهار * حذر كن زير دستان را ميازار
كه بيداد ار كنى بر ناتوانى * كشى كيفر ز داد آسمانى
و اجسادهم نحيفة
ترجمه : تن آنان از كوشش لاغر
بتن لاغر ز رنج و سعى بسيار * بجان فربه ز مهر روى دلدار
چه خوش گفت آن حكيم قدسى آواز * تن و جان را تضاد افتاده ز آغاز