همه در شادى و عيش و تنعم * بد آن گلشن چو بلبل در ترنم
چه گلشن منظر زيباى دلبر * در آنجا خار گل خاشاك عنبر
چه گلشن ز انعكاس طلعت يار * هزاران باغ گل در هر سر خار
خوشا آنان كه با دلهاى مسرور * نشينند اندر آن گلزار پر نور
خوش آن آزاد مردان كز نكوئى * بهشتى گشته جانهاشان تو گوئى
خوش آن ارواح پاك عرش پرواز * در آن باغ بخرد نغمه پرداز
بگلزار حيات جاودانى * چو گل ليك ايمن از باد خزانى
نشسته روبروى يك دگر شاد * ز هر رنج و غم و انديشه آزاد
و هم و النّار كم قد رآها فهم فيها معذّبون
ترجمه : و يقينشان بدوزخ چنان كه پندارى در آن معذب بوده و مدتى شكنجه كشيدهاند .
هم آنان را تو گوئى ز آتش عشق * بطور دل فروزان تابش عشق
عيان گرديده دوزخ ز اشتياقش * چه دوزخ ؟ دوزخ دار الفراقش
جهنمشان فراق آتش افروز * زند شعله بر آن دلهاى پر سوز
جهنم پارسايان را فراقت * زفيرش شعلههاى اشتياقست
شرار شوق چون آتش فروزد * دل پرهيزكاران را بسوزد
و گر نه شعله دوزخ شود سرد * بر آن عاشق كه سوزد از غم و درد
ز آهن كز فراق يار خيزد * هزاران سال دوزخ ميگريزد
بدوزخ اهل عصيان در عذابند * كه چون حيوان به كار خورد و خوابند
تو را گرديدهء جان باز بودى * به گوشت ز آن جهان آواز بودى
ز دود آه مظلومان در اين دار * شرار دوزخى بودت پديدار
چو شعله خشم و كين بينى ندانى * كه هست اين شعله دوزخ را نشانى