و وقفوا اسماعهم على العلم النّافع لهم
ترجمه : گوش بعلمى كه آنان را سود بخشد فرا داشتهاند
بدام دانشى كان سودمند است * دل آن پارسايان پاى بند است
ز هر ساز زيانبخش كجآوا * فرو بسته است گوش اهل تقوى
فرا دادى چو گوش خود در اين باغ * كه هم بلبل بگفتار است و هم زاغ
ز بلبل نغمه عشاق بنيوش * نه بر زاغ مخالف ساكن گوش
سخن بشنو ز وحى آسمانى * كه مر جان راست عمر جاودانى
چو قرآن بحربى پايان عرفان * يكى گنجينه شايان عرفان
سخنسنجى كه علمه البيان است * گهر آويز گوش عقل و جانست
كتاب علم ربانى است قرآن * ظهور سر سبحانى است قرآن
به پيش حكمت قرآن احمد * كه زد بر مخزن اسرار سرمد
ميار افسانه اشراق و مشاء * كه شب بود اين جهان و قوم اعشاء
به غير از علم قرآن هر چه گويند * شبان تيره در بيراهه پويند
نزلت انفسهم منهم في البلاء كالّذي نزلت في الرّخاء
ترجمه : در بلا چنان دلشادند كه ديگران در نعمت
بدانسان با بلا باشند دمساز * كه پندارى بلا يارى است طناز
از آن چشم سيهدل هر بلائى * زند بر وصل جانان الصلائى
از آن پرفتنه چشمان هر نگاهى * زند تيرى بقلب بيگناهى
چو آنان نزد جانان بيگناهند * بجان آماج آن تير نگاهند
خليلآسا بلا گر باشد آتش * بجان پارسايان خوش بود خوش