چو مرغانى كه دايم حق سرايند * به گوش هوشياران خوشنوايند
تو دانى قصهء عشاق چونست ؟ * كه از هر گفته تأثيرش فزونست
سخن چون منطق عاشق سرايد * چو آه بيدلان از دل برآيد
هر آن حرفى شد از دل بر زبانى * نشيند همچو تيرى بر نشانى
و ملبسهم الاقتصاد
ترجمه : زندگانى به اقتصاد كنند
هم آنان در لباس اقتصادند * بهر كارى قرين عدل و دادند
نه چون طاوس زينت كرده تن را * نه چون گل چاك داده پيرهن را
ز سرد و گرم عالم بىتظاهر * بدن را پوش و جان را با تفاخر
لباس دانش و تقوى بجان پوش * نه بر تن جامه بر طبع زنان پوش
زن از آرايش تن گشت خرسند * بزيبائى جان مرد خردمند
نئى شاهد بر عنائى مپرداز * چو گل صد چاك گردان جامهء ناز
بتقوى هر كه جان خود بياراست * بملك جاودانش روى زيباست
بهر كار از ره پرهيزكارى * نگه دار اعتدال ار هوشيارى
چو آن پاكان همه تقوى خصالند * بهر رفتار زيبا ز اعتدالند
و مشيهم التّواضع
ترجمه : با خلق فروتن و متواضع باشند
برفتارند با مردم فروتن * نيارند از تواضع بر زبان من
تواضع پيشه كن كز خودپرستى * در افتى ناگه از بالا بپستى
سر از باد تكبر دار خالى * كه آتش بارد اين باد خيالى
ميازار از تكبر خلق و هشدار * كه اين خوى بدت روزى كند خار