حسن مستوفى الممالك مىشود ، و اين حاج ميرزا عبد اللّه از اهل علم و ادب و خط و سياق بوده و شعر هم مىگفته و تخلص خلف مىنموده ، و شرح احوالش در « مجلهء يادگار سال 3 شماره 1 ص 60 » نوشته ، و از آن چنين برآيد كه وى با اين همه فضائل ( مانند بسيارى ديگر از اهل علم و فضل ) در دنيا قرين عسرت و تعب بوده ، بلكه جان خود را در اين سراى فريب روى خط و هنر عجيب خود گذاشته بدين شرح كه وقتى يك جلد قرآن مجيد بخطى بسيار زيبا در كتابخانه سلطنتى فتحعلى شاه پيدا شد كه يك جزوهء آن مفقود بود و براى اتمام آن از ميان همهء خوشنويسان وى را معين كردند ، و او چند روز چنان آن را نوشت كه شاه در تشخيص آن با ساير أجزاء از غايت شباهت بهم بازماند ، و پس از يافتن نام و نشان كاتب بزرگوار براى اعطاء خلعت و انعام ، باغواء حساد دربار بجاى احسان ( بعنوان اينكه چنين كسى مىتواند روزى خطى شبيه بطغراى شاه بنويسد و امضا كند ) فرمان قطع يد او صادر شد ، و چون به خانه او ريختند و فرمان را گفتند او از غايت دهشت سكته نموده و همان وقت رعشهئى در بدنش ظاهر شد و بلقوه مبتلا گرديد ، ازاينرو از بريدن دست او منصرف شدند ، ليكن تا آخر عمر كه از اين سال ( 1254 ) عقبتر بوده ( زيراكه تاريخ تولد و وفات وى تاكنون بدست نيامده ) بدان درد گرفتار بود ، و اينك اين سه فرد شعر از او اينجا نوشته شد :
دنيا كه هست مقصد ارباب كيميا * بر ذيل همتم كف گردى است چون هبا
شكر خدا كه در نظر خواهشم چو خاك * گيتى و هرچه هست در آن نيستش بها
گردون مراد كس ندهد ز او طمع مدار * گردد به خون اهل دل اين كهنه آسيا
و بههرحال ، نوادهء وى ميرزا على صاحب عنوان نيز از اهل علم و أدب و خط و سياق و شعر بوده و تخلص ميكده مىنموده ، و شرح احوالش در مجلهء مرقومه ( سال و شماره مرقومان ص 64 ) و كتاب « مؤلفين كتب چاپى 4 : 425 » نوشته ، و از آنها همه چنين برآيد كه وى در بيست و يكم ماه رمضان المبارك اين سال - مطابق ( . . . ) قوس ماه برجى - در آشتيان متولد شده و واقعهء مذكورهء جدش تأثيرى بسزا در وى نموده خود را از كارهاى دولتى بكنار كشيد ، و ايام عمر را بمصاحبت شعرا و عرفا بسر رسانيد ، و خود نيز از مشرب عرفان بابهره و شعر هم مىگفت و تخلص ميكده مىنمود كه بعدها اين كلمه نام خانوادگى اعقاب او گرديد ، و او را عادت بر قدح نبوده ، چنان كه خود فرمايد :