از أعمال عباسقلى خان جوانشير حاكم آن شهر شكايت بدربار بردند كه در أخذ مال و منال دولتى تعدى مىكند ، محمد شاه وى را مأمور رسيدگى و تحقيق نمود و اينكه آنچه را عمال وى بتعدى گرفتهاند صورت بردارد و بعرض برساند ؛ از اين روى وى بكاشان رفت و عمال عباسقلى خان كه از اعمال خويش در بيم بودند ميانه او را با عباس قلى خان بهم زدند و او نتوانست كارى بكند تا محمد شاه از سفر هرات برگشت و شاهزاده بهمن ميرزاى بهاء الدوله حاكم كاشان شد . سپهر كه در اين چند مدت در كاشان مانده بود در اين وقت اين خدمت را بانجام رسانيد و بقيه عمر خود را در طهران گذرانيد ، و در سنه 1258 بدستور محمد شاه و تشويق حاج ميرزا آقاسى بتأليف كتاب « ناسخ التواريخ » پرداخت و در سنه 1262 چون اللّه قلى خان ايلخانى ربيب حاج ميرزا آقاسى بعضى از امور خلاف مصلحت مملكت را مرتكب مىشد ، و بزرگان درگاه بپاس حشمت حاجى آنها را از شاه پوشيده مىداشتند و در اين وقت ديدند ديگر جاى پوشش نيست ، وى بمشورت چند نفر از بزرگان ديگر چنان كه خود در اين جزء ( ص 168 ) مىنويسد اين مطلب را در طى عريضهاى مكتوب و بدست شاه داد ، ولى با اين حال از اينكه چرا تاكنون پوشيده داشتهاند قدرى طرف بىميلى شاه واقع شد ، اما بازهم تا آخر سلطنت محمد شاه در طهران بود .
بعد از جلوس ناصر الدّين شاه وى حسب الامر بكاشان رفت و تا سنه 1267 در آن شهر توقف داشت و چنانكه خود در « تاريخ قاجاريه 3 : 142 » مىنويسد در أوائل ذىالقعدهء اين سال كه ناصر الدّين شاه از سفر اصفهان برگشت چون بكاشان رسيد وى باستقبال شتافته و در ركاب شاه بطهران آمد ، و در دربار اين پادشاه علاوه بر شغلهاى سابق قرائت دستخطهاى شاه و فرامين نيز به او مرجوع گرديد .
و در سنه 1272 چنانكه در ص 290 نوشته ملقب بلسان الملك شد . در « مجمع الفصحا » فرمايد : در اين ايام خدمتش بواسطهء كمال مرتبهء فصاحت و بلاغت بيان و براعت و طلاقت لسان بلقب لسان الملكى مخصوص است ، و در ديوان استيفا مكانتى اخص دارد ، انتهى .
و در مقدمه ( ص 9 ) بعد از ذكر تلقب او بدين لقب فرمايد : ولى بهطورىكه مستفاد مىشود شاه همهوقت او را سپهر خطاب مىكرده است ، و چون « تاريخ قاجاريه » در 1274 خاتمه يافته و بچاپ رسيد مورد توجه ناصر الدّين شاه شد و قريهء وادقان كاشان
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 584
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص٥٨٤