و حصير حجره ، آنگاه آن بزرگ مرد بر او رقت نموده و پس از جلوه مظهر قهاريت ثانيا مرآتيت خود را از صفت رحمانيت حضرت حق جلجلاله تعالى اظهار و حاجى را به حالت اوليه برگردانيد ، و همين جلوه عظمت و نيروى اراده آن مرشد كامل سبب شد كه حاجى در خدمت او سر سپرد و مريد او گرديد .
ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
و خلاصه بهطورىكه در ( ص 13 ) نوشته در مدت سه سال آن پير با جلال دست حاجى را گرفته از حضيض خاك بأوج افلاك رسانيد ، و هرچه از مرشدين كامل و اساتيد عارف خود داشت و رموز شريعت و طريقت و حقيقت همه را تسليم وى نمود ، و آن جناب پس از اتمام سير و سلوك با زوجه خود بنام بىبى كوچك كه نوشتيم دختر عارف خادم مدرسه بود و او را بعد از اينكه زوجه اوليهاش در كرمان وفات كرده تزويج نموده بود به طرف سبزوار آمد ، و شاگردانى كه از خوان فيوضات او بهرهمند شده و در اين سهساله سفر كرمان منتظر او بودند جانى تازه و روانى بىاندازه گرفته و مجلس تدريس را تشكيل دادند و علاوه بر آن از اطراف و اكناف ايران و هندوستان هركجا طالب علمى بود رو بسوى آن سواد اعظم نمود ، و محل تدريس وى مدرسهيى بود كه در سبزوار در شمال بازار كه اينك معروف بخيابان بيهق است واقع و در سنه 1125 حاجى عبد الصانع نامى آن را ساخته و بمدرسه فصيحيه معروف بود و چون آن جناب آن را جاى تدريس خود گردانيد بمدرسه حاج ملا هادى مشهور شد و اينك خيابان بيهق در وسط آن مدرسه واقع و قبر حاجى عبد الصانع بانى در شمال خيابان افتاده . و كتب تدريسى وى البتّه كتابهاى صدر - المتألهين شيرازى خواهد بود كه وى غالبا « اسفار » و گاهى نيز كتب ديگر آن حكيم الهى مانند كتاب « مبدا و معاد » و كتاب « شواهد ربوبيه » را من غير رسم تدريس مىفرمود ، و همچنين كتب مصنفه خود را هركدام تأليفش تمام مىشد شخصا خود آن را تدريس مىكرد و بعد از آن بفرزندش مرحوم ملا محمد مىفرمود تا آن را براى طبقه بعدى درس بگويد .
در رساله مذكوره ( ص 15 ) فرمايد : كيفيت تدريس او مصداق « ان من البيان لسحرا » بود بهطورىكه هر شنونده را مجذوب مىنمود . يعنى اگر كسى كم استعداد بود او را از خود مىربود و حالت جذبه و بيخودى بوى دست مىداد و خردش زائل مىگرديد ، انتهى .