نفر وى را از حرمخانه بيرون آوردند و داخل چهارباغ كه مقر سلطنت است نمودند ، و نقارهء شادى نواخته و توپها و تفنگها شليك كردند ، و شاهرخ ميرزا چون اين صدا را شنيد ، گمان كرد كه امراء ؛ يكى از برادران عادل شاه و ابراهيم شاه را مىخواهند بسلطنت بردارند ، بدون تحقيق به حرمخانه گريخت و چندين نفر از اين برادران را كه در حرمخانه بودند فرمان داد تا ريسمان بگلويشان انداخته خفه كنند ، و تا اين خبر بميرزا سيد محمد رسيد و او فرستاد كه آنها را نكشند دو نفر كه حسن ميرزا و رحيم ميرزا بودند چون نفسى داشتند زنده ماندند ، و سه نفر حسين ميرزا و قاسم ميرزا و القاص ميرزا وفات كرده بودند ، و اين واقعه در 20 محرم سنه 1163 بود ، و شاهرخ از سلطنت معزول شد .
ليكن براى احترام ماه محرم جلوس رسمى به عمل نيامد ، و خود وى اراده ايقاع آن را در ماه ربيع الاول داشت ؛ اما امراء مصلحت در تعويق آن نديده و در يكساعتى روز پنجم ماه صفر المظفر سنه 1163 ، آن جناب بتخت سلطنت جلوس كرد ، چنانكه در « مجمع - التواريخ 114 و 116 » فرموده ؛ و در « منتخب التواريخ » خراسانى در 3 شنبه 5 صفر سنه 1162 نوشته كه اشتباه است .
بههرحال ؛ پس از جلوس سكه بر زر زده و تاج بر سر نهاد و خطبه بنام او خوانده شد و ساير رسوم جلوس سلطنتى كه در شاهان صفوى معمول بود همه به عمل آمد ، و از حين تولد تاكنون كه اسما شاه سليمان ثانى بود ، اينك رسما هم شاه سليمان گرديد ، و فرزند بزرگ خود داود ميرزا صاحب اين عنوان را متولىباشى مشهد كرد ، و ميرزا محمد امين ابن ميرزا شمس الدّين محمد موسوى را نايبالتوليه او گردانيد و صدارت ممالك را بميرزا محمد مقيم خليفه سلطانى كه گفتيم مادر او دختر شاه سلطان حسين بود واگذار نمود ، و صدارت خاصه را بميرزا شفيع خواهرزادهء خود عطاء فرمود ، و اين دو نفر در آن وقت در اصفهان بودند ، فرمان و خلاع اين مناصب را براى آنها ارسال داشت ؛ و أمير علم خان خزيمهاى را وكيل الدوله نمود ، و محمد حسن خان قاجار را بمنصب ايشيك آقاسىگرى مجلس و بيگلربيگى استرآباد برقرار داشت ؛ و هكذا هر كارى را به كسى سپرد ، و ماليات سهساله ايران را بخشيد ، و سپاهى بقندهار و كابل فرستاد و بأحمد خان درانى كه در هرات مستقل بود اعلان جنگ داد ، و بالاخره آرزوى چندينساله مردم ايران كه از جماعت
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
ص١٦٨