تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
افغان و افشار بجان آمده و بواسطه تشيع عوام و علماء و تصوف بزرگان و امراء و تمايل نادر و اعقابش به جماعت افغان و اوزبيك و مذهب تسنن ، همواره مايل بسلطنت صفويه بودند ؛ برآمده ، و همه بمراد خود رسيدند ، و پس از چند روز آن جناب براى بازديد مراتع اسبان بچمن رادكان ده‌فرسنگى مشهد رفت ، و هفت روز توقف نمود . در غيبت او امير علم خان كه وكيل الدوله بود ، محمد رضا بيك افشار را كه از جانب ميرزا سيد محمد مأمور محافظت شاهرخ ميرزا بود كه كسى اذيتى به او نرساند ، پى كارى فرستاد ، و چند نفر ديگر باقى مستحفظين وى را فريفته ، به اندرون حرم رفتند و او را مكحول كردند . چون اين خبر بدان جناب رسيد امراء را معاتب نموده فرمود : من هيچ در مقام سلطنت نبوده و نيستم و باصرار شما قبول اين امر شگرف را نمودم بشروطى كه يكى از آنها اذيت نرسانيدن به شاه‌رخ است ، و اينك كه شما اين عمل را كرديد هيچ اطمينان بقول شما نتوان كرد ! امراء هريك عذرى آورده و بنوعى جواب دادند . اما از آن طرف هواخواهان شاهرخ ميرزا هم از پا ننشسته و در مقام تلافى اين كار بودند ، تا دختر ميرزا خان سلطان جلاير كه زوجه شاهرخ بود بيوسف على خان جلاير حاكم مشهد پيغام داد كه ميل كشيدن شاهرخ دروغ و او با چشمان بينا لايق سلطنت است و غيرت و حميت ايليت شما كجا رفته كه جمعى وى را از سلطنت خلع كرده‌اند ؟ ! از اين سخن يوسف عليخان به حركت آمده ، و نيز بعضى از امراء براى بخشيدن ماليات سه‌ساله كه راه دخل آنان مسدود بود و برخى از كارهاى ديگر ؛ از آن جناب رنجيده ، تا روزى كه مهراب خان ناظر وفات كرده و امراء خاص همه بتشييع جنازهء او رفته بودند ، يوسف عليخان فرصت يافته جماعتى از هواخواهان خود را برداشته و بتدريج داخل چهارباغ شدند ، و غفلة با شمشيرهاى كشيده بر سر آن جناب ريختند و او را از چشم نابينا كردند ؛ و شاهرخ را از محل خود درآورده و ببينائى مشهور و بسلطنت منصوبش كردند و نقاره را كوبيده توپ‌ها را شليك كردند ، و امراء هواخواه سيد چون خبردار شدند ، يوسف عليخان را معاتب نموده و بواسطه اينكه توپخانه را در دست نداشتند ، و آن جناب نيز دريد تصرف طرف‌داران شاهرخ بود ؛ از بيم آنكه مبادا آزار جانى بوى رسانند از تعقيب قضيه خوددارى نمودند ، و نامه‌ئى بأحمد خان ابدالى نوشته و او را بتسخير مشهد