تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
دومنزلى مشهد رسيد و از آنجا خبر آمدن خود را بشاه‌رخ داد ، و او دو نامه متضاد المضمون در يك خريطه نهاده بوى فرستاد كه در يكى امر بآمدن بتعجيل به‌طورىكه سوار بمشهد و اثاثيه سلطنت را از عقب بياورند نموده ، و در ديگرى اينكه با اثاثيه سلطنت بتأنى بيايد و ميرزا سيد محمد از اين دو نامه تفرس مكر او را نسبت به خود نمود ، و به حكم استخاره با دويست سوار بمشهد آمد و بتقبيل عتبه عليه فائز شده و با شاهرخ به چهارباغ رفت ، و چون چندين سوار ديگر هم با جماعتى قريب بهزار نفر از متعلقان وى آنجا جمع شدند ، شاهرخ مصلحت در اذيت او نديد ، و به ظاهر اظهار دوستى و كوچكترى نمود و نفاق او كاملا بظهور پيوست ، و آن جناب به حرم‌خانه خود نزد عيال و اولاد كه در غيبت او در مشهد بودند رفت ، و سواران براى محافظت خود در أطراف حرم‌خانه گماشت ، و شاهرخ چندين مرتبه بأنواع حيل و تدابير و امر به چندين نفر مصمم قتل آن جناب بااين‌همه خدمت از ترس سلطنت با استعفائى كه وى از آن داده بود ، گرديد ، و در هيچ‌يك بمراد خود نرسيد كه بعضى نتوانستند ، و بعضى قبول نكردند . لكن بر همه‌كس آشكار و يقين شد كه وى آن سيد بىگناه را خواهد كشت ! ازاين‌جهت امراء يك روز بهيئت اجتماعى بدر حرم‌خانه آمده و شانزده نفر آنها كه از آن جمله محمد حسن خان قاجار كه در 1211 بيايد و أمير علم خان خزيمه‌اى كه در 1309 بيايد ، بودند با اجازه به اندرون رفتند و تقاضاى قبول سلطنت از وى كردند ، و او فرمود : اگر با من ارادتى داريد كمك كنيد تا من از شر شاهرخ آسوده از مشهد بيرون و رهسپار عتبات گردم . ايشان گفتند : ما بسلطنت شاهرخ بواسطه انتساب از جانب مادر بصفويه تن در داده‌ايم ، و الا اگر بملاحظه پدرى بود يكى از اولاد يا برادرزاده‌هاى نادر را پادشاه مىنموديم ، و اصلا اهل ايران از نادر و نادريان منزجراند ، و بخصوص از شاهرخ كه با اين خدمتى كه شما بوى نموده‌ايد اين‌طور با ارسال قرآن و مهر حضرت رضاء عليه السلام همه را ترك كرده و در مقام قتل شما برآمده ، و اگر شما سلطنت را قبول نكنيد و وى شاه باشد بر جان ما نيز نخواهد بخشيد ، و ما هماره بايد خود را محافظت كنيم ، و مفاسد عظيم بر اين كار مترتب خواهد شد ، و چون از سلسله صفويه أحق و أولى ازهرجهت از شما يافت نمىشود ، به غير از قبول سلطنت چاره‌ئى نيست ، و يكى از امراء اسبى آورده وى را سوار و بهيئت اجتماعى با جمعيتى در حدود هشتاد هزار