كى بود يا رب كه رو در يثرب و بطحا كنم * گه به مكه منزلى گه در مدينه جا كنم « الف »
بر كنار زمزم از دل بركشم يك زمزمه * وز دو چشم خونفشان آن چشمه را دريا كنم « ب »
يا رسول اللّه مرا با سوى خود راهى نماى * تا ز فرق سر قدم و ز ديده خود پا كنم « ج »
* * *
خرابم از دل بىرحم گهگه ياد كن ما را * سگ كوى توام آخر بسنگى شاد كن ما را
* * *
اى واى ما ز كرده پشيمان نمىشويم * درويش مىشويم مسلمان نمىشويم « د »
* * *
اى دل ترا كه گفت به دنيا قرار گير * اى جان نازنين خود اندر حصار گير
جاى مقام نيست جهان ، دل برو منه * خود رو مسافرى كن ( و ) اين ره گذار گير
تا كى روى بكام هوس در قفاى حرص * آهسته شو زمانى و برجا قرار گير
بنگر كه تا تو آمدهاى چند كس برفت * آخر يكى ز رفتنشان اعتبار گير
هامش
( الف ، ب ، ج ) هر سه شعر در غح ، عر ، مظه موجود نيست ، بازهم همين اشعار در غح ص 347 - عر ص 243 - مظ ص 352 درج است
( د ) غح ، عر - مىشويم