تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
خواهد كند در خود نظر ، آئينه سازد از بشر * بازش كند زير و زير ، حيرانم اندر كار او پر شد جهان يك سر ازو شد نيك و بد مضطر ازو * مؤمن ازو ، كافر ازو ، در قيد نور و نار او در پرده آتش زد قمر ، حسنش بيامد جلوه‌گر * پير مغان كرد آن نظر ، كس چون كند انكار او ترسا سويت بشتافته ، بوى از گلستان يافته * زلف تو برهم تافته ، زان حلقهء زنار او مسكين معين در يك غزل ، بنمود اسرار ازل * بشنو كلام لم‌يزل در كسوت گفتار او
* * *
ما سوز عشق را به دو عالم نمىدهيم ؟ * . . . . « الف » نامحرمان ز صحبت ما دور فارغ‌اند * اين تحفه را به مرد نامحرم نمىدهيم افتادگان عشق فقيران سوخته‌اند * اين جامه را بمرد مكرم نمىدهيم اين جام جان‌نواز كه صد حوض كوثر است * يك كاسه را بكعبه و زمزم نمىدهيم رطلى كه كرده‌اند مهيا براى ما * اين رطل را به عيسى و مريم نمىدهيم قاسم چو نكتها به تو دارد ميان جان * اين نكته را بشيخ معظم نمىدهيم
هامش
( الف ) هر چهار نسخه‌هاى در دست ( سع ، غح ، عر ، مظ ) مصراع ديگر ندارد