راه سلامت بجوى ، كوى ملامت مرو * كبر ز سر دور كن ، محرم رندان « الف » مباش
ترك هوا ( را ) بگير راحت خود گوشهگير * خدمت سبحان بكن ، پيرو شيطان مباش
آ چه گناه كردهاى ، بهر خدا توبه كن * بيش گناهى مكن ، عاقل پيمان مباش
آنچه ترا هست رزق ، بيش نباشد نه كم * خاطر خود جمع دار ، هيچ پريشان مباش
چونكه ترا اى عزيز ( زير ) زمين خفتن است * ماتم خود خود بساز ، خرسند و خندان مباش
* * *
اى دلا گر عاشقى ديوانه باش * و از خيال غير حق بيگانه باش
سر بده وانگه سخن مردان بگو * جان بده مردانه و جانانه باش
بر جمال شمع تابان جهان * دم بدم مىرقص و چون پروانه باش
در تماشاى گل رخسار او * همچو بلبل مست و خوشالحانه باش
هر زمان عثمان ببارد باز جان * در ره جان باختن مردانه باش
هامش
( الف ) هر سه شعر در غح ، عر ، مظ موجود نيست ، بازهم همين اشعار در غح ص 347 - عر ص 243 مظ ص 352 درج است