تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
راه سلامت بجوى ، كوى ملامت مرو * كبر ز سر دور كن ، محرم رندان « الف » مباش ترك هوا ( را ) بگير راحت خود گوشه‌گير * خدمت سبحان بكن ، پيرو شيطان مباش آ چه گناه كرده‌اى ، بهر خدا توبه كن * بيش گناهى مكن ، عاقل پيمان مباش آنچه ترا هست رزق ، بيش نباشد نه كم * خاطر خود جمع دار ، هيچ پريشان مباش چونكه ترا اى عزيز ( زير ) زمين خفتن است * ماتم خود خود بساز ، خرسند و خندان مباش
* * *
اى دلا گر عاشقى ديوانه باش * و از خيال غير حق بيگانه باش سر بده وانگه سخن مردان بگو * جان بده مردانه و جانانه باش بر جمال شمع تابان جهان * دم بدم مىرقص و چون پروانه باش در تماشاى گل رخسار او * همچو بلبل مست و خوش‌الحانه باش هر زمان عثمان ببارد باز جان * در ره جان باختن مردانه باش
هامش
( الف ) هر سه شعر در غح ، عر ، مظ موجود نيست ، بازهم همين اشعار در غح ص 347 - عر ص 243 مظ ص 352 درج است