ديدم كه طبقه خواجگان بر زيارتگاه هرى كه خدمت شيخ زين الدّين ( رح ) آن وقت آنجا بودند درآمدند و درختها را مىكندند و ديوارها را مىافگندند و آثار قهر و غضب بر ايشان ظاهر بود ، دانستم كه اين اشاره بمنع است از آنكه به طريقه ديگر در آيم ، خاطر من فارغ شد ، پاى دراز كردم و بآسودگى در خواب شدم چون بامداد به مجلس شيخ درآمدم بىآنكه من واقعه خود به ايشان بگويم ايشان گفتند كه طريقه يك است و باز بيكى مىگردد ، به همان طريقه خود مشغول باش اگر مشكلى پيش آيد با ما بگو آنقدر كه توانم مدد كنم « الف » خدمت مخدوم در نفحات الانس بيش ازين نياوردهاند و اشارتى به استخاره حضرت شيخ نكردهاند لكن از بعضى مخاديم چنين استماع افتاد كه حضرت شيخ نيز بنا بر وعده خود استخاره آن شب كردهاند كه درختى بغايت بلند و بزرگ ديدهاند كه شاخهاى بسيار دارد ، حضرت شيخ داعيه كردند كه يك شاخ بزرگ از آن درخت بشكنند و جدا سازند ، هرچه سعى كردند و زور آورده ميسر نشده است . چون صباح به حضرت مولانا ملاقات كرد فرمودند كه طريقه يك هست شما به همان طريقه خود مشغول باشيد ، ابيات
از مطلع دل زد علم يك لمعه از رخسار او * شد ذرهذره هستيم ، در پرتو انوار او
با آنكه ذرات تنم هريك هزاران ديده شد * يكذره هم ديده نشد از پرتو رخسار او
حسنش چو آيد جلوهگر ، طاقت ندارد چشم سر * از ديدهء دل كن نظر ، تا بنگرى ديدار او
بگذر ز كوى آب و گل در رو بقصر جان ( و دل ) * با سر خود بين متصل ، سر همه اسرار او
اظهار حسن دلبرى مىبين زهر مهپيكرى * پنداشت در هر مظهرى از حسن از اظهار او
هامش
( الف ) رجوع كنيد به نفحات الانس ص 404