مىفرمودند وصل بحقيقت آنست كه دل به حق سبحانه جمع شود بر سبيل ذوق ، چو اين معنى دايم شود آن را دوام وصل گويند نهايت آنست و آنكه حضرت بهاء الدّين قدس اللّه سره فرمودهاند كه ما نهايت را در بدايت درج مىكنيم مراد همين است و آنكه فرمودهاند ما واسطه وصول بيش نيستيم ، از ما منقطع مىبايد شد و به مقصود پيوست همين وصل است و فرمودهاند كه اگر اين نسبت را نزد شما قدرى بودى بايستى كه سنگها را بر « الف » خود برداشتى و فرمودهاند هرگاه شما در صحبت « ب » و اصل شديد مرا چه و حق سبحانه را از آن چه . خدمت مولانا عبد الرحمن جامى قدس اللّه سره در نفحات الانس آوردهاند كه مولاناى « ج » ما مىگفتند كه بعد از چند سال كه بصحبت حضرت مولانا نظام الدّين عليه الرحمة مشرف شدم مرا داعيه زيارت حرمين شريفين زادهما اللّه تعالى شرفا و تكريما قوى شد ، از ايشان اجازت خواستم ، فرمودند كه هرچند مىنگرم امسال ترا در ميان قافلهء حاجيان نمىبينم و پيش از آ واقعهها ديده بودم كه از آن متوهم مىبودم و ايشان گفته بودند كه مترس چون مىروى آن واقعهها را بشيخ زين الدّين عرض كن كه مردى متشرع است و بر جاده سنت « د » ثابت و مراد ايشان شيخ زين الدّين خوافى بود رحمة اللّه عليه كه آن روز در خراسان در مقام ارشاد و شيخوخت متعين بودند ، چون بخراسان رسيدم رفتن به حج همچنانكه مولانا نظام الدّين ( رح ) گفته بودند در توقف افتاد و بعد از آن بسالهاى بسيار ميسر شد و چون به خدمت شيخ زين الدّين رسيدم و آن واقعهها عرض كردم ايشان گفتند كه با ما بيعت كن و در قيد ارادت درآى ، گفتم عزيزى كه اين طريقه از ايشان گرفتهام هنوز در قيد حياتاند شما اگر مىدانى كه در طريقه اين طائفه جائز است چنان كنم ، ايشان فرمودند كه استخاره كن ، گفتم مرا بر استخاره خود اعتماد نيست شما استخاره كنيد ، گفتند شما استخاره كن كه ما استخاره كنيم چون شب رسيد استخاره كردم
هامش
( الف ) بر سر خود ( ايضا ص 507 )
( ب ) صحبت من ( ايضا )
( ج ) يعنى مولانا سعد الدّين كاشغرى رحمة اللّه عليه
( د ) غح ، عر - مستقيم و ثابت