تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
است كه در دست دارى ؟ گفتم مثنوى است ، فرمودند " از خواندن مثنوى كارى نمىگشايد ، سعى كنيد كه معانى آن از دل شما جوشد " فرمودند كه وقتى ايشان به حجرهء من درآمدند ، بر كنارهء طاق ديدند ، فرمودند كه اين چه كتاب است ؟ گفتم مصحف است ، فرمودند كه انتهاى « الف » علامت بيكارى است يعنى مبتدى را بايد كه در بدايت سلوك بطريق نفى و اثبات مشغول شود ، تلاوت قرآن كار متوسطان است و نماز گذاردن كار منتهيان است ، اهل بدايت را همه « ب » مهمات نفى و اثبات است " . رشحات عين الحيات . « ج » مىفرمودند " نهايتى كه اوليا به آن مىرسند آنست كه مشاهده از ايشان غائب نشود يا آنكه مشاهده از ايشان غائب شود از غايت استغراق در شاهد حقيقى " . مىفرمودند كه فناى مطلق را معنى نه آنست كه صاحب فنا را باوصاف و افعال خود شعور نباشد بلكه معنى او آنست كه نفى اسناد اوصاف و افعال كند از خود بطريق ذوق و اثبات كند مر فاعل حقيقى را جل ذكره . آنكه صوفيه قدس سرهم گفته‌اند نفى با اثبات جنگ ندارد به اين معنى است و مىفرمودند مثلا اين جامه كه من پوشيده‌ام عاريتى ( است ) و مرا علم نيست به آنكه اين عاريتى است و ازين سبب كه من آن را ملك خود مىدانم به آن تعلق دارم ، ناگاه مرا علم به اين كه اين جامه عاريتى است فى الحال تعلق من از آن منقطع شود و حال آنكه تلبس من به آن جامه فى الفعل واقع است جمله صفات را بر اين قياس بايد كرد همه عاريتى است تا دل از ما دون حق سبحانه منقطع شود ، پاك و مطهر گردد " . « د » مىفرمودند كه وصل پيش ما آنست كه دل را بجناب حق سبحانه نسبت آگاهى حاصل شود بر سبيل ذوق و از غير وى ذهولى دست دهد و چون اين نسبت متصل گردد بدوام وصل مشرف شده است ، آنچه از خردى باز معتقد ما است اينست
هامش
( الف ) اين‌ها ايضا ( ب ) اهم ( ايضا ) ( ج ) سقايه بمعنى جاى آب دادن - ( كذا فى رشحات ج 1 ص 333 ( د ) رشحات عين الحيات ج 2 ص 506