ختا ، « الف » سمسر ، « ب » اغويس ، « ج » سوريه ، « د » يعزم ، « ه » يسيره ، زيا ، « و » برده ، مهزيه ، « ز » قصواء ، غضباء ، جدعاء ، اما گوسفندان آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم صد داشت و هفت منائج « 202 » و منج آن را گويند كه كسى را شتر و گوسفند بدهند تا شير و پشم آن بگيرند . حجوره ، « ك » زمزم ، سقيا ، بركه ، ورسد ، « ل » اطلال ، اطراف ، غشيه ، « م » حضرت بود ( ؟ ) شير وى آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم تناول فرمودى و در رواة آمده كه آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم را يك خروس سفيد بود ، و اللّه اعلم .
در ذكر سلاح آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم
چهار نيزه بود ، يكى را نيزه مىگفتند و يكى غزه بود « ن » كه حربه مىگفتند ، از نيزه خوردتر بود و اين را روز عيد پيش آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم مىبردند ، آن را در جاى نمازگاه ستره مىساخت چه آن زمان ديوار و محراب نبوده و يكى محجن « 203 » بود كه منبر بوى برمىداشت و يكى محضره داشت يعنى عصا و آن را عرجون « س » مىخواندند و چهار كمان بود يكى را روحاء مىگفتند و يكى را بيضاء و يكى را صفرا و يكى را كتوم و يكى
هامش
( الف ) حنا بفتح المهملة و شد النون و مد ، و اين آن بود كه عرنيون ذبح كرده بودند ( شرح مواهب ج 3 ص 392 )
( ب ) سمراء كه ناقه حضرت عائشه ( رض ) بود ( ايضا )
( ج ) العريس
( د ) السعديه -
( ه ) بغوم و آن در اصل ناقهاى باشد كه آواز آن فصيح نباشد - ( شرح مواهب ج 3 ص 392 )
( و ) الريا
( ز ) مهره بضم الميم ، آن را سعد بن عباده ( رض ) فرستاده بود ( ايضا )
( ك ) عجره بفتح العين و سكون الجيم ( ايضا )
( ل ) ورشه بشين معجمه
( م ) غيثه يا غوثه
( ن ) عنزه بفتح المهملة و النون
( س ) عرجون ( شرح مواهب الدنية )
( 202 ) " منائح جمع منيحه و هى فى الاصل شاة او بقرة يعطيها صاحبها لمن يشرب لبنها ثم يردهم اذا انقطع اللبن " ( شرح مواهب ج 3 ص 393 . و درين معنى ذكر شتر نشده است )
( 203 ) محجن بكسر الميم و اسكان المهملة و فتح الجيم و نون ، و آن عصاى كج بود به قدر يك ذراع يا بيش از آن ، در وقت رفتن و سوارى بودن همراه داشتى و پيش خود بر شتر آويزان كردى ( شرح مواهب الدنية ج 3 ص 382 ) .