لحيف « 199 » هديهء ربيعه ( و ) ظرب فتوره « 200 » خزانى « الف » هديه فرستاده بود و الورد « ب » تميم دارى ( رض ) هديه فرستاده بود ، بامير المؤمنين عمر ( رض ) بخشيده .
خرنو ( ؟ ) ملاوح « ج » ( و ) بحر از « 201 » تجار يمن خريده بود ، سه بار بر وى سابقت فرموده و سابق شد ، حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم دست مبارك خويش بر روى او فرود آورد و گفت " ما انت الا تجرى " « د » اما استر سه و درازگوش يك بود . دلدل مقوقس ملك روم فرستاده بود ، بعضى گويند - بادشاهى مثل هديه فرستاده بود ، در مدينه در سفرها بر وى سوارى كردى و آن اول استر بود و بعضى گويند كه اسپ بود كه در اسلام بشرف ركوب آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم مشرف بوده و بعد آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بسيار زنده بود تا بعد از زمان خلفاء اربعه زنده بود و در مقام شيعه « ه » بمرد . فضه استر دوم ، امير المؤمنين « و » ابو بكر صديق رضي اللّه عنه بخشيده بود . ابليسه ، استر سيم بادشاه ايله فرستاده بود . يعفور و عفير هم گويند و در حجة الوداع ساقط شد ، درازگوشى بود مقوقس فرستاده اما اشتر آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بيست « ز » ناقه شيردار در وادى بود و هر روز دو مشك بزرگ از آنجا شير مىآوردند و بعضى ناقهها را نام نهاده بود . غزر ،
هامش
( الف ) فروه بن عمرو الجذامى
( ب ) سع ، غح - درود
( ج ) بضم ميم و كسر واو ، اين را ابن خالويه ذكر كرده است ( شرح مواهب الدنية )
( د ) ما انت الابحر ( شرح مواهب ج 3 ص 387 )
( ه ) ينبع ( شرح مواهب )
( و ) فضه كه فروه بن عمرو فرستاده بود بامير المؤمنين ابو بكر صديق رضى اللّه عنه بخشيده بود . ( شرح مواهب ج 3 ص 389
( ز ) در شرح مواهب الدنية ( ج 3 ص 392 ) نوشته است كه چهل و پنج سر ناقه شيردار كه سعد بن عباده ( رض ) فرستاده بود
( 199 ) لحيف : ربيعه بن ابى البراء هديه فرستاده بود ، هروى گفته است كه نام آن لحيف از آن بود كه دم وى طويل بود و بسبب طوالت دم گويا زمين را چون لحاف مىپوشيدى ، فعيل بعنى فاعل است ( شرح مواهب الدنية ج 3 ص 386 ) .
( 200 ) سع ، غح - ظرف ، ولى ظرب كه جمع آن ظراب است درست است . ظرب كوه كوچك را گويند و اين را بسبب فربه بودن و بزرگ بودن ظرب مىگفتند . " ظرب واحد الظرب و هى جبال الصّغار سمى لكبره و سمنه و قيل لقوته و صلابة حافره " ( شرح مواهب الدنية ج 3 ص 385 ) .
( 201 ) و بحر از آن گفتى كه رفتار آن منقطع نشدى و چون آب روان بحر مىدويدى . ( شرح مواهب الدنية ج 3 ص 387 ) .