تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧

در ذكر رسولان آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم

كه در اطراف فرستادى يازده نفر بودند بدين تفصيل عمر بن اميه زمرى « الف » پيش نجاشى « ب » فرستاده فرمان آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بر چشم خود نهاد و از تخت فرود آمد و بر زمين نشست ، مسلمان كامل شد و آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم بر وى نماز جنازه كرد ، همان روز رحلت كرد - دحيه كلبى ( رض ) را پيش قيصر روم فرستاده و او اسلام قبول كرد اما از ترس لشكر اظهار كردن نتوانست - عبد اللّه ( رض ) را پيش كسرى بادشاه فارس فرستاد ، او اسلام قبول نكرد و فرمان را پاره كرد ، آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم دعاى بد كرد و گفت " مزق اللّه ملكه كما مزق كتابى " اللّه تعالى پسر وى شيرويه نام بر وى گماشت تا شكم او را پاره كرد حاطب ( رض ) از كبار مهاجرين بود ، پيش مقوقس « ج » بادشاه مصر فرستاد ، او ملاطفت كرد و شيرين لكنت كرد اما اسلام نياورد و ماريه قبطيه ( رض ) و خواهر او شيرين و استر سفيد دلدل و چند نيزه به هديه فرستاد عمرو بن ابى العاص ( رض ) را پيش جيفره « د » و عبد اللّه « ه » ازدى فرستاد كه هر دو برادران حاكمان عمان « و » بودند و هر دو مسلمان شدند . سليط بن عمرو العامرى ( رض ) را پيش هوذه بن على الحنفى فرستاد و او مسلمان شد « 193 » و جواب نيك نوشت - شجاع ابن واهب « ز » ( رض ) را
هامش
- عليه و آله و سلم در عريش محو استراحت بود ، حراست مىفرمود و مغيره بن شعبه ( رض ) يوم حديبيه اين وظيفه انجام نمود ( شرح مواهب الدنية ج 3 ص 301 ) . ( الف ) عمرو بن أمية الضمري ، نسبت وى به جد خويش ضمره است ( ايضا ) ( ب ) نام وى اصحمه يا اصمحه بود ( مواهب الدنية - الوفا ) ( ج ) سع ، غح ، عر - بنوقش ( د ) غح ، عر صفره - اصلا جيفر است ( ه ) حيفر و عبد ابنى الجندى ( و ) سع ، غح ، عمر - عمار ( ز ) وهب ( 193 ) علامه زرقانى در شرح مواهب الدنية ( ج 3 ص 366 ) نوشته است كه هوذه مسلمان نشده بود همچنين ابن اسحاق گفته است ( ايضا ) . ابن الجوزى گويد كه چون آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم سليط بن عمرو عامرى را مكتوب مبارك داده به طرف هوذة بن على الحنفى فرستاد ، على حضرت سليط ( رض ) را اعزاز و اكرام نمود و در جواب نامه مبارك آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم مكتوب نوشت كه مضمون آن چنين بود " امرى كه شما به آن دعوت مىكنى خيلى حسن و -
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 367 | شيخ محمد شعيب