منصور ( رح ) اول مريد سهل بن عبد اللّه ( رح ) و بىدستور از نزد وى برفت و به عمر بن عثمان ( رح ) پيوسته و از نزد وى بىدستورى رفت و تعلق به جنيد ( رح ) كرد و جنيد وى را قبول نكرد بدين سبب جمله مهجور كردند او را - پس مهجور معامله بود نه مهجور اصل ، نديدى كه شبلى ( رح ) گفت " من و حلاج شىء واحد « الف » حضرت خواجه محمد پارسا ( رح ) در فصل الخطاب آورده است كه آنچه در بعضى كتب نوشتهاند كه سيد الطّائفه شيخ جنيد ( رح ) فتوى بقتل حسين بن منصور ( رح ) نوشتهاند اين افتراى محض است بر سيد الطّائفه چه وفات ايشان پيش از قضيهء منصور ( ح ) پانزده يا دوازده سال بود چنانچه از تاريخ وفات اين دو عزيزان ظاهر مىشود - قضيهء قتل ايشان در باب الطّاق بغداد سهشنبه بيست و پنجم ذىقعده سال سيصد و نه هجرى واقع شده .
حضرت ابو الحسن نورى قدس اللّه سره :
نام ايشان احمد بن محمد و بقولى محمد بن محمد و مشهوراند به اين ، پدر ايشان از آب شور است كه ما بين هرات و مرو واقع شده مولد و منشأ ايشان به بغداد است و مريد سرى سقطى ( رح ) اند و ذو النّون مصرى ( رح ) را ديدهاند و با محمد على قصاب و احمد بن الجوارى ( رحمهما اللّه ) صحبت داشتهاند و از اقران سيدالطّائفهاند و در طريق مجتهد و صاحب مذهب بودند - ايشان را مشايخ وقت امير القلوب گفتهاند و طريق ايشان را نوريه گويند و معاملت ايشان موافق جنيديان است - ايشان فرموده است " ايّاكم و العزلة فانّ العزلة مقارنة الشّيطان و عليكم بالصّحبة فانّ فيها رضاء الرّحمن " پرهيزيد از عزلت كه آن مقارن شيطان است و بر شما باد صحبت كه اندر صحبت خوشنودى خدا است عزّ و جل و وى را نورى بدان خواند كه اندر خانهء تاريك چون سخن گفتى بنور باطنش خانه به دو منوّر شدى و بنور حق اسرار مريدان بدانستى تا جنيد ( رح ) گفت وى را كه ابو الحسن ( رح ) جاسوس القلوب است -
هامش
( الف ) " انا و الحلاج شىء و الحد فخلصنى جنونى و اهلكه عقله ؛ ( كشف المحجوب ص 137 )