طريقهء ملازمت با شما هيچ مىدانيد كه غرض چيست ؟ گفت من خواهم مرد ، مرا دفن بايد كرد و گفت از غيب نمىتوان گفت - جوان طهارت كرد و سر به زمين نهاد و وفات شد - چون او را دفن كرد بر سر گورش نشست و دعا خواندن گرفت ، جوان خنده كرد ( و ) گفت زنده در گور نشود و مرده آواز نكند ، جوان گفت " اى امام ! نشنيدى كه اوليا اللّه لا يموتون بل ينقلون من دار الى دار " و وفات ايشان در سال دوصد و نود و پنج هجرى بود و بقولى دوصد و هشتاد و شش و قول اول اصح است - چون شيخ ابو الحسن نورى ( رح ) برحمت حق پيوستند - سيد الطّائفه فرمودند " هيچكس در حقيقت صدق سخن تا نورى بمرد نگفت تا صدق زمانه اوست " .
ذكر سلسلهء كبرويه كه منسوب به حضرت شيخ نجم الدّين كبرى است قدس الله سره
كنيت ايشان را پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در واقعه به ايشان عنايت فرمودند و نام احمد بن عمر الجنوقى و لقب نجم الدّين و كبرى است « الف » و كبرى ازآنجهت گويند كه در اوايل جوانى كه به تحصيل علوم مشغول بودند با هركه مناظره مىكردند برو غالب مىآمدند ، بدين سبب طامّة الكبرى مىگفتند و لفظ طامّه به جهت كثرت استعمال حذف شده و ايشان را ولىتراش نيز مىگفتند بسبب آنكه نظر مبارك ايشان در وجد بهر كه افتاد به مرتبهء ولايت مىرسيدى چنانچه روزى سوداگرى به خانقاه ايشان درآمد ، حضرت شيخ حالتى قوى داشتند ، نظر مبارك تمام اثر برو افتاد ، در حال به مرتبهء ولايت رسيد پرسيدند كه از كدام مملكتى ؟ گفت از فلان ، او را اجازت ارشاد نوشتند تا در ولايت خود خلق را به حق ارشاد كند و حضرت شيخ در طريقت يگانه بودند و خوارق و كرامات ايشان در عالم مشهور است و نسبت ارادت ايشان به دو طرف است يكى از شيخ اسماعيل قصرى ( رح ) بمحمد مانكيل و ايشان به محمد بن داود و از ايشان بابو العباس ادريس و از ايشان بابو القاسم بن رمضان و
هامش
( الف ) غح عر ، مظ - كبير