سپردن است نه حظ نفس طلب كردن ، بيا تا متوكّلان را به تو نمايم - چون رفتند ديدند كه كسى افتاده است سر را بژنده پوشيده و تمام وجود او را زنبوران سوراخ گرفتند و به نيشى مىراندند ، گفت اينست متوكّلان و مردان خداى ، ابراهيم ( رح ) را پيش كرد و خودش پس ايستاد چون ابراهيم به طرف سر مىرفت خضر عليه السّلام پاى مبارك به دو راستند ( ؟ ) گفت اى خضر ! چه مىطلبى ؟ ابراهيم ( رح ) التفات بوى كرد كه همراه من خضر ( ع ) بود و من دانم ، آن ولى ازو غائب شد ، چون باز به دو ديد خضر عليه السّلام نيز غائب شد - ابراهيم ( رح ) بعد از آن از مجاهدت خود پشيمان شد - وفات ايشان در سال دوصد و نود و يك هجرى بود يوسف بن حسين ( رح ) ايشان را شسته و دفن كرده ، به علت شكم برحمت حق پيوستهاند - گويند هربار كه فارغ مىگشتند غسل مىكردند و آن روز كه از دنيا برفتند هفتاد بار غسل كرده بودند اگرچه سرماى عظيم بود ، بار آخر در آب برفتند و قبر ايشان در زير حصار طبرك اصفهان است .
( حضرت ) عمر بن عثمان قدس اللّه سره :
كنيت ايشان ابو عبد اللّه است و مريد سيد الطّائفه ( رح ) و استاد حسين بن منصور حلاج ( رح ) اند و صحبت داشتهاند با ابو سعيد خراز ( رح ) و عالم بودند بعلوم حقائق چون سخن ايشان باريك شد بكلام منسوب داشتند و مهجور ساختند و از مكه بيرون كردند ، به جده رفتند ، اهل آن ديار ايشان را قاضى مقرر نمودند و اصل ايشان از يمن است از بزرگان و سادات اين قوم بودهاند و بزرگان اين طائفه مىگويند هرچه بر حسين آمد بسبب دعاى عمر بن عثمان ( رح ) است كه وى را از خود برنجانيد وفات ايشان در بغداد در سال دوصد و نود و شش هجرى بود و بقولى دوصد و نود و يك و بقولى دوصد و نود و هفت كه در آن سال وفات سيد الطائفه ( رح ) واقع است و قول آخر اصح است .