تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١

حضرت حسين بن منصور حلاج قدس اللّه سره :

كنيت ايشان ابو الغيث و اصل ايشان از بيضا فارس « 174 » است و صاحب سكر بودند و حلاج ازآن‌جهت گويند كه روزى بدكان حلاجى كه دوست ايشان بود رفتند و او را فرستاده بود بجاى و بانگشت اشارت كردند پنبه يكسو شد و پنبه‌دان يكسو و در باب ايشان مشايخ را رحمهم اللّه اختلاف است ، بعضى مثل شيخ عمر بن عثمان مكى ( رح ) كه پير ايشان‌اند و ابو يعقوب نهرجورى و على بن سهل اصفهانى ( رحمهم اللّه ) و غير هم از مشايخ متقدمين انكار كرده‌اند و مهجور ساخته‌اند و نسبت به سحر كرده‌اند و جمعى چون شيخ ابو بكر شبلى و ابو العباس بن عطا و شيخ عبد اللّه خفيف و شيخ ابو القاسم گرگانى و پير على هجويرى صاحب كشف المحجوب ( رحمهم اللّه ) و غيرهم ايشان از متأخرين معتقداند و بزرگ داشته‌اند و گويند مهجور معامله مهجور اصلى نبود - صاحب كشف المحجوب فرموده‌اند " من معتقد اويم اما سخن او اقتدا را نشايد " و در كشف المحجوب و تذكرة الاولياء آورده است كه چون حسين بن منصور حلاج ( رح ) اندر غلبهء خود شد عمرو بن عثمان ( رح ) تبرا كرد ، بنزديك جنيد ( رح ) آمد و جنيد او را گفت بچه آمدى ؟ گفت تا با شيخ صحبت كنم گفت مرا با مجانين صحبت نيست كه صحبت را صحت ببايد كه چون يافت صحبت كنى چنان باشد كه با سهل تسترى ( رح ) كردى ، گفت ايّها الشّيخ ! الصّحو و السّكر صفتان للعبد و ما دام العبد محجوبا عن ربه حتى فى اوصافه " صحو و سكر دو صفت‌اند مر بنده را و پيوسته بنده از خدا محجوب است تا اوصاف او فانى شود و جنيد ( رح ) گفت " يا ابن منصور ! اخطأت فى الصّحو و السّكر زانچه خلاف نيست كه صحو عبارت از صحت حال است با حق و اين اندر تحت صفت و اكتساب خلق نيابد و من يا پسر منصور ! اندر كلام تو فضولى مىبينم و عبارت بىمعنى " و در كشف المحجوب آورده است كه حسين بن
هامش
( 174 ) بيضا شهريست در ناحيهء اصطخر و از شيراز هشت فرسخ دور است ، بقول اصطخرى بيضاء معسكر مسلمانان بوده كه براى فتح اصطخر به كار بردند ، در ايام قديم آن را " در اسفيد " مىگفتند و بعدا معرب كرده بيضا نام يافت ( معجم البلدان ج 1 ص 529 ) .