غزل از جمله اشعار ايشان است :
از جنبش بحر قدم برخاست موج بىعدد * وز موج درياى ازل برگشت درياى ابد
از موج بحر بيكران صحرا و دريا شد يكى * صحرا يقين دريا شود چون يابد از دريا مدد
اندر جهان بىعدد واحد احد نبود ولى * در خطبهء ملكى حمد احمد بود عين احد
لكن جهان جسم حيان گرچه شد از دريا عيان * بر روى بحر بيكران باشد چو بر دريا زند
اندر سراى لميزل باشد ابد عين ازل * سردرهمآرد دائره از پيش برخيزد عدد
اندر يكى بين صد نهان در صد « الف » يكى را بين عيان * از صد يكى گفتم بدان صد راز يكيك راز صد
من بر مثال ماهيم افتاد از دريا برون * باشد كه موجى دررسد بازم به دريا دركند
وقتى كه آن خورشيد ما و آن ماه و آن ناهيد ما * از برج دل طالع شود وز اندرون سرير زند
آن آفتاب مشرقى پيدا شود از مغربى * گر مغربى ز آئينهء پنهان نباشد در نمد
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ ( صد ) ندارد