تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
و يگانهء زمان خود بودند ، از فرزندان جرير بن عبد اللّه الجيلى « 159 » ( رضى اللّه عنه ) اند كه ايشان را حضرت امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه يوسف اين امت نام كرده بود و حضرت شيخ امّى بودند كه در بيست و دوسالگى توفيق توبه يافته بكوه رفتند و بعد از هژده سال در چهل‌سالگى ايشان را ميان خلق فرستادند و ابواب لدنّى برايشان گشاده گشت ، زياده از سيصد كاغذ در علم توحيد و معرفت و علم سرو حكمت تصنيف كرده‌اند كه هيچ عالم و حكيم بر آن اعتراض نكرده است و اين تصانيف همه به آيات و احاديث مؤيّد و موافق است و اشعار عالى در تصوف دارند و چهل و دو فرزند حضرت حق سبحانه به حضرت شيخ كرامت فرموده بود ، سى و نه پسر و سه دختر مانده‌اند « الف » و اين چهارده پسر همه عالم و عامل و كامل صاحب تصانيف و كرامات بوده‌اند ، در شصت و دوسالگى مىفرمودند تا حال صد و هشتاد هزار بدست او توبه كرده‌اند و شيخ ظهير الدّين عيسى ( رح ) كه از فرزندان ايشان‌اند در كتاب رموز الحقائق آورده‌اند كه تا آخر عمر بدست پدرم شش‌صد هزار كس توبه كرده‌اند و از حضرت شيخ ابو سعيد ابو الخير ( رح ) خرقه داشته كه از صديق اكبر رضى اللّه تعالى عنه به ايشان رسيده بود در آن طاعت مىكردند و مامور گشتند كه آن خرقه را به حضرت شيخ احمد جام ( رح ) رسانيد ، فرزند ابو طاهر را وصيت كردند كه بعد از وفات من به چند سال جوانى نوخط و بلندبالا ، ازرق‌چشم احمد نام بخانقاه
هامش
( الف ) و بعد از وفات وى چهارده پسر و سه دختر باقى مانده بودند و اين چهارده پسر همه عالم الخ ( نفحات الانس ص 357 و اين درست است ) . ( 159 ) جرير بن عبد اللّه البجلى رضى اللّه عنه : ابن عبد البر نوشته است كه جرير ( رض ) چهل روز قبل از وفات النّبى صلى اللّه عليه و آله و سلم مشرف باسلام شده ( استيعاب ذيل ترجمه احوال جرير بن عبد اللّه البجلى ) ولى حافظ ابن حجر عسقلانى از شعبى ( رح ) روايت جرير ( رض ) نقل كرده است " قال قال لنا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم انّ اخاكم النّجاشى قد مات اخرجه الطّبرانى و اين دلالت مىكند برين كه حضرت جرير ( رض ) قبل از دهم هجرى مسلمان شده بود زيراكه وفات نجاشى پيش ازين بود ( الاصابه فى تمييز الصّحابة طبع مصر 1323 ه ج 1 ص 242 ) و بروايت ابراهيم بن اسماعيل الكهيلى قد جرير ( رض ) شش ذراع بود امير المؤمنين على كرم اللّه وجهه ايشان را برسالت پيش امير معاويه رضى اللّه عنه فرستاده بود - در قرقيسا سكونت ورزيده و هم آنجا در سال پنجاه و يك و بقولى پنجاه و چهار هجرى وفات يافت ( ايضا ) .