شيطانى آرايش معصيت است و در رشحات آورده است كه از شيخ ابو سعيد ( رح ) پرسيدند كه خاطرى كه بيايد و بازگشت « الف » آن را نفى كنم و منفى شود بچه دانم كه آن خاطر نفسانى بود يا شيطانى ؟ فرموده است كه حاضر باشيد كه اگر در همان لباس عود كند و مثل خاطر اول بود آن خاطر نفسانى است زيراكه ابرام و الحاح « ب » صفت اوست و يك آرزو را مكرر مىطلبد تا وقتى كه كام او برآيد ، پس روى بآرزوى ديگر كند ، امّا اگر در لباس ديگر عود كند آن شيطانى است زيراكه مقصود شيطانى اضلال و اغوا است ، اگر در يك لباس راه سالك نتواند زدن به لباس ديگر برآيد و از روى « ج » ديگر درآيد و در رشحات نيز آورده است در باب خواطر شيطانى و نفسانى ، مىفرمودند كه حضرت شيخ قدس اللّه سره العزيز در فتوحات آوردهاند كه شيطان دواند يكى شيطان صورى و ديگرى شيطان معنوى ، شيطان صورى ابليس است ، وى گاه امر حقانى القا كند و در خاطر كسى افگند تا شيطان معنوى نفس است در آن تصرف كند و آن را از امور باطله گرداند و گاهگاه شيطان معنوى كارها كند كه شيطان صورى نتواند كرد ، مثلا شيطان صورى القاء سنت حسنه كرد در دل كسى و اين از امور حقه است زيراكه در حديث واقع است كه هركه سنت حسنه پيدا كند هركه تا قيامت بر آن سنت عمل نمايد وى را از ثواب آن بهره باشد ، پس شيطان معنوى در آن ملقى تصرف كرده و وى را بر آن داشته تا احاديث بنام پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم وضع كرده و آن را سنت حسنه نام نهاد تا مردم به آن عمل كنند ، وى را در آن اجرى بود و از آن حديث غافل ماند كه هركه دروغ بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بندد جاى او آتش است « د » مثال ديگر هم حضرت شيخ قدس اللّه سره فرمودهاند كه شيطان صورى مثلا تلاوت قرآن را بآواز بلند در دل القاء كرده و اين امر حقانى است ، پس شيطان معنوى اسماع غير را به آن منضم ساخت تا او را تالى گويند و آن را بريا و سمع باطل گردانيد و امثال اين امور بسيار است لكن اين كار از خواص است يعنى
هامش
( الف ) ببازگشت ( رشحات ج 1 ص 58 كه ماخذ اين اقتباس است و اين درست است )
( ب ) لجاج ( ايضا )
( ج ) در ( ايضا
( د ) رجوع كنيد به ابو داود ج 2 ص 158 ترمذى ج 2 ص 773 مسند احمد ج 4 ص 413