حل مشكلات و لغات آن را نمودهاند و كمال محبت و اخلاص در خدمت پير خود داشتهاند و روز وفات حضرت مولانا جامى قدس اللّه سره در خدمت بودند ، فقيرى بعد از وفات مولانا عبد الغفور عليه الرّحمة و الغفران به چند روز شبى ايشان را بخواب ديده و بخاطرش آمده كه از دنيا رحلت كردهاند پيش رفته و سلام كرده و جواب شنيده ، بعد از آن پرسيده كه مخدوما ! چون بدار آخرت نقل كرديد از سر توحيد و نسبت معيت وى « الف » باشياء كه حضرت شيخ محيى الدّين ابن عربى ( رح ) در آن سخن گفتهاند و غلو كرده شما را چه معلوم شد ؟ فرمودهاند كه چون به اين عالم آمدم مرا با حضرت شيخ ملاقات واقع شد و از ايشان سر اين مسئله پرسيدم ، فرمودند كه سخن همان است كه نوشتهام ، باز آن فقير پرسيده كه آيا در عالم آخرت عشق و عاشقى و تعلق خاطر به مظاهر جميله مىباشد فرمودند كه چه مىگوى ؟ مذاق و عاشقى آنست كه اينجا است زيراكه حسن عالم اجسام كه از تركيب اجزاى مختلفه حاصل مىشود زود زود متغير و متبدل مىگردد به واسطهء ضديت آن اجزاء با يكديگرى و بر آن سبب عشق زائل مىشود و تعلق خاطر نمىماند ، امّا حسنهاى اين عالم از جميع بسائط حاصل شده قابل فنا و زوال نيست و هرگز تغير و تبدل نمىپذيرد چه ميان اجزاى آن ضديت و مخالفت نيست ، لاجرم اينجا عشق و عاشقى برقرار است - غايتش آنكه در ابتداى انقطاع روح از بدن به واسطهء علاقه و انسى كه روح را به بدن مىباشد دوسه روزى تشويشى بجوهر روح راه مىيابد ، امّا چون صاف و پاك مىشود باز همچنان بر سر مذاق و عاشقى مىآيد - چون ايشان اين سخنان فرمودند آن فقير فرموده آنچه شما فرموديد از جملهى اسرار آخرت است و مىگويند اموات ماذون نيستند بافشاى اسرار آخرت ، اين چگونه است ؟ گفتند " آن سخنى است واهى كه عوام مىگويند و اصلى ندارد زيراكه مردم در واقعات بسيار پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و كبراى اين امت را ديدهاند و از ايشان غرائب و عجائب عالم آخرت معلوم كرده و اگر افشاى
هامش
( الف ) غح ، عر ، مظ - معتبر