در ذكر صحبت اجنبى
بدانكه صحبت اجنبى موجب فتور نسبت مىشود ، و مىفرمودند كه روزى فتورى به وقت « 156 » شيخ ابو يزيد بسطامى قدس اللّه سره راه يافت ، فرمود " بجوئيد كه در مجلس بيگانهاى پيدا شده است كه اين فتور بسبب اوست " و بعد از جستجوى بليغ گفتند بيگانهاى نيست ، فرمود كه عصاخانه طلبيد ، عصاخانه طلبيدند ، عصاى بيگانه يافتند ، فى الحال واجد وقت « الف » خود شدند و آن تفرقه به جمعيت مبدل گشت و فرمودند كه خواجه احمد يسوى ( رح ) را نيز روزى در نسبت فتورى شده است ، فرمودند كه بيگانهاى درين صحبت است كه به واسطهء وى سررشتهء نسبت گم شده است بعد از تفحّص بسيار در صفنعال كفش بيگانه يافتند ، بيرون افگند ، فى الحال جمعيت و صفاى وقت روى نمود و آن تفرقه و كدورات مرتفع شد - بعض مخاديم فرمودند كه يكى از اصحاب جامهء بيگانه پوشيده بود و در سحر كه وقت انعقاد صحبت بود بمجلس حضرت خواجه احرار قدس اللّه سره درآمده بود ، بعد از لحظهاى آن حضرت فرمودند كه درين مجلس بوى بيگانه مىيابم - پس آن عزيز را گفتند كه اين بوى از تو مىآيد مگر لباس بيگانه پوشيده است ؟ « ب » آن عزيز برخاست و از مجلس بيرون رفت و آن جامه را ازو بركشيد و دور انداخت و بازآمد - در سلك عارفين آورده است كه خواطر آن بود كه بر دل مىگذرد و آن بر چهار قسم مىآيد رحمانى و « ج » ملكى و نفسانى و شيطانى و هريك ازين را علامتى است كه بدان معلوم مىشود - علامت خواطر رحمانى تنبيه غفلت است و علامت خواطر ملكى ترغيب بر طاعت است و علامت خواطر نفسانى آرزوى شهوت است و علامت خواطر
هامش
( الف ) غح ، عر ( وقت ) ندارد
( ب ) پوشدهاى ؟
( ج ) غح ، مظ - روحانى
( 156 ) وقت آن بود كه بنده بدان از ماضى و مستقبل فارغ شود چنان كه واردى از حق بدل پيوندد و سر او را مجتمع گرداند چنان كه اندر كشف آن نه از گذشته ياد آيدش نه از آمده پس همه خلق را اندر آن دست نرسد و ندانند كه سابقت بر چه رفته و عاقبت بر چه خواهد بود ( كشف المحجوب 320 ) .