تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
اين چيزها نكرده باشى هنوز مبتدعى و چون كردي پس نام مطيعى و طاعت اين هنگام بر تو و فعل تو اطلاق آيد و در ديگ اشتياق بينداز يعنى جز او اشتياق چيزى در دل نيارى كه گفته‌اند الاشتياق يمحو اللذّات ، « الف » هر لذت غير دوست را ريب دان و آتش شوق در زير آن برافروز يعنى پيش ازين كار تو به تو بود ، الحال از جانب دوست جذبه به تو رسد كه هميشه اسير طريق او باشى و در شب و روز آسايش دو گيتى بر تو حرام گرداند ، پس تو بىتو او باشى يعنى هرگز از طلب مقصود ممانعت را نباشى و گفته‌اند " النّوم حرام على كل محبّ " زيراكه محب از دو حال خالى نيست يا در هجران است يا در وصال ، اگر در هجران است مهجورى از عذاب دوزخ سخت‌تر است او را چگونه خواب بود ، اگر در وصال است و اصل را خود خواب نمىآيد و بكفگير شتابى بزن يعنى چون همه چيزها را حاصل كردى پس درين راه تيزرو باش يا آنكه مذكورين را از دست مده يا آنكه چون فى الحال از چنين ديگ كف انانيت برخيزد بايد كه بكفگير ذكر و فكر و اراده همان را بوحدانيت بدل كنى و به صدق همت فرود آر - بدانكه گفته‌اند كه انتهاى سالك در ابتداى اوست يعنى اگر در ابتداء مخلص بود در انتها به مقصود رسد و اگر در ابتداء بريا بود در انتها به بدعت افتد - پس چون همت تو در ابتداء بلند بود الحال در انتهاى آن بلندهمت گردى كه انّ اللّه يحبّ معاليهم و معالى آن بود كه غير اللّه نبيند و نداند و نه خواند و در طبق اخلاص بكن زيراكه ضد اخلاص ريا است و گفته‌اند كه عمل نيست مگر به نيت و نيت نيك حاصل نشود مگر به اخلاص و اخلاص وقتى حاصل شود كه ما سوى اللّه در دل او آرام نگيرد و اگر از اول اخلاص نبود در آخر نيز حاصل نمىشود كه عمل او حبط گردد و بدندان توكّل بخاى تا شفا يا بى و طريقت نجات اينست زيراكه چون توكّل به دو كردى او را ديدى و خود را از ميان كشيدى از مرض گناه كه آن وجود انانيت تو بود كه " وجودك ذنب لا يقاس بها ذنب " خلاص يافتى و گفته‌اند كه " اتّصاله
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ - محو اللذّات