زراعت مىكنى ؟ " عورت گفت " ستور نفس را با گاو همت جفت ساختهام در زمين بستان باطن بانواع رياضات « الف » قلبهرانى خواهم كرد و تخم عبادت و معرفت خواهم كاشت و كشت مذكور را به آب بيدارى هميشه پرورش خواهم داد تا بغايتى كه ثمرهء معرفت و ولايت بارور گردد و بعده آن را بداس رضا بريده و از خس و خاشاك خود كامى پاك نموده تحت العرش خرمن مذكور خواهم كرد ، شاهنشاه لميزل و لا يزال بعد قبول آنچه محصول خود طلب كند خواهد گرفت باقى ماند بامّتيان حضرت محمّد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم قسمت خواهم كرد " و چون شيخ اين سخن ازو بشنيد گفت " اى عورت ! معلوم مىشود كه ترا در كاروبار باغبانى و در پرورش آن قوت تام خواهد بود " - عورت گفت " بلى خلق اللّه تعالى عشر بساتين فى قلوب المؤمنين ، اول باغ توحيد دويم باغ علم سيم باغ چهارم باغ تواضع پنجم باغ سخاوت ششم باغ توكل هفتم باغ قسمت هشتم باغ سنت نهم باغ خوف دهم باغ رجا . پس شرط باغبان آنست كه چون تفحص كند درون خويش درآيد ، هرجا كه خارى و خسى باشد آن را برگيرد و بيرون اندازد بجز نهال اصلي ، پس چون مرد مؤمن در باغ علم در آيد خار ناداني را بيرون اندازد و چون در باغ سخاوت درآيد تكبر بيرون اندازد و چون در باغ توكل درآيد خار خصومت را بيرون اندازد و چون در باغ سنت درآيد خار بدعت را بيرون اندازد و چون در باغ خوف درآيد خار بىادبى را بيرون اندازد و چون در باغ رجا درآيد خار خوف را بيرون اندازد " و چون عورت بيان ده باغ كرد شيخ آهى برد ، عورت گفت " اى شيخ مريض هستى كه آه زدى " شيخ گفت " از بيكارى دين رنجورام ، اى عورت ! برو و دارو در كار من كن - " عورت گفت " برو هاون نامرادى را بگير و هليلهء تقوى به دو يار كن و بديگدان محبت بنه و آتش شوق برافروز و هيزم شكستگى و بىنيازى بركن و سرپوش خاموشى بر لب او محكم بربند و صباح و شام بخور تا صحت يا بى " ديگر بشنو ! كه روزى سيد طائفه شيخ جنيد بغدادى رحمة
هامش
( الف ) غح ، عر ، مظ - رياضت