تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
اللّه عليه و الغفران در راه مىگذشت ، مندوب نام طبيب پيش حضرت شيخ آمد ، داروى خود را تعريف كرد داروى قوت طبع حسن دارم ، خواجه فرمود " اين هم خوب است امّا داروى گناه دارى ؟ " طبيب شرمنده شد و سر فروگشت و زارزار بگريست ، ديوانه در راه مىگذشت و گفت " اى خواجه ! در خيال اين چه افتى ، داروى گناه من دارم امّا سخت تلخ است ، نتوانى خوردن " شيخ فرمود بگو تا بخورم ، گفت " اى خواجه ! برو هليلهء « الف » درويشى بيار و بليلهء « ب » فقر و املهء « ج » رياضت بيار و بيخ درخت اخلاص و شاخ عجز بيار و پوست درخت ارادات و برگ درخت تواضع بيار و گل محبت و ميوهء صبر بيار - اين‌همه را بدست توفيق بكوب ، چون كوفته « د » شود بجامهء تدبير ببيز ، چون بيزده شود در ديگ تفكّر بينداز و بر ديگدان برابر نشان و به آتش شوق فروزان و آب بيچارگى از جگر بريز و سرپوش طاعت بر سر او بنه تا در جوش محبت درآيد و آنگاه كه بجوشد آب طهارت از ديدهء خيال بيدارى و به چمچهء مصيبت بزن و بكفگير قناعت بجنبان ، واقف باش كه از دود دل خام سوز نماند - چون بدين‌ترتيب اين تركيب دم پخته شود بعد از آن بهنگام سحر در صحن ندامت فرود آر و در قدح اميد انداز و از راه ضمير سركدان در حلقهء گناه بريز تا شفا حاصل شود . ديگر بشنو كه روزى خواجه حسن بصرى عليه الرّحمة و الغفران در بازار شهر بغداد مىگذشت ، طبيبى فرياد مىكرد كه من طبيبم و هر رنج كه باشد دوا كنم - چون خواجه اين بشنيد گفت دعوى قوى كردى كه من هر رنج را دوا كنم ، گفت آرى ، گفت اى طبيب ! من نيز رنج دارم ، گفت چه رنج دارى ؟ گفت رنج گناه دارم ، طبيب گفت چنان دوا كنم كه شفا يا بى ، فرمود كه بيخ فقر بيار يعنى از خود و از جمله اشيا برخيز و احتياج به دو آر و محتاج به دو باش و با غير مگوى و غير مجوى چنان كه ابراهيم
هامش
( الف ) اين هر سه نامهاى گياه‌ها هستند و مخصوص نواحى حاره هستند و در هند و چين مىرويند - ميوه‌هاى اين گياه‌ها در تداوى مورد استعمال مىگردد ( ب ) اين هر سه نامهاى گياه‌ها هستند و مخصوص نواحى حاره هستند و در هند و چين مىرويند - ميوه‌هاى اين گياه‌ها در تداوى مورد استعمال مىگردد ( ج ) اين هر سه نامهاى گياه‌ها هستند و مخصوص نواحى حاره هستند و در هند و چين مىرويند - ميوه‌هاى اين گياه‌ها در تداوى مورد استعمال مىگردد ( د ) سع ، غح ، مظ - گفته