جانان قبول گردان اين جستجوى ما را * بنده مريد عشقم بر دار سوى ما را « الف »
با « ب » ساغر پياله ، در ده مى چو لاله * تا گل سجود آرد پيماى ما را « ج »
گر بحر مى بريزى ما سير « د » برنگردم * زيرا نگون نهادى بر سر كدوى ما را
مهمان ديگر آمد ديگى دگر به كف كن * كين لوت « ه » پس نيابد يك كاسه شوى ما را
هر لحظه جوق مستان در مىرسيد مهمان * مخمور چون نيايد چون يافت بوى ما را
گر خوى ما ندانى از لطف باد « و » واجوى * هم خوى خويش كرده اين باده خوى ما را
ترك هنر بگويد ، دفتر همه بشويد * گر بشنود عطارد اين طريقوى « ز » ما را
اى آب زندگانى ما را ربود سيلت * اكنون حلال باشد « ك » بشكن سبوى ما را
اين پس كه تلخ نگردد دنيا بر اهل دنيا * گر بشنود نيا گه اين گفتگوى ما را
وقتى بزرگوار نصيحت مىكرد و مردان و زنان در آن مجلس حاضر بودند ، شيخ نزد حاضران مجلس كلام توحيد مىكرد ، يك عورت جواب داد و گفت " التّوحيد الواحد الاحد " شيخ گفت جواب خوب گفتى ، بگو اى عورت ! در چه كار مشغول هستى ؟
عورت گفت در كار زراعت ، شيخ گفت " اسباب زراعت در تو موجود نمىبينم ، بچه
هامش
( الف ) بنده و مريد عشقيم برگير موى ما را ( ديوان شمس تبريزى مرتبه بديع الزّمان ، حسن عميد ، طبع دوم سازمان انتشارات جاويدان علمى تهران 1346 حصه اول ص 81 )
( ب ) بىساغر و پياله ( ايضا )
( ج ) سيماى روى ما را ( ايضا )
( د ) سير و پر ( ايضا )
( ه ) كين ديگ ( ايضا )
( و ) باده واجو ( ايضا )
( ز ) طرقوى ما را ( ايضا )
( ك ) بادت ( ايضا )