تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
جانان قبول گردان اين جستجوى ما را * بنده مريد عشقم بر دار سوى ما را « الف » با « ب » ساغر پياله ، در ده مى چو لاله * تا گل سجود آرد پيماى ما را « ج » گر بحر مى بريزى ما سير « د » برنگردم * زيرا نگون نهادى بر سر كدوى ما را مهمان ديگر آمد ديگى دگر به كف كن * كين لوت « ه » پس نيابد يك كاسه شوى ما را هر لحظه جوق مستان در مىرسيد مهمان * مخمور چون نيايد چون يافت بوى ما را گر خوى ما ندانى از لطف باد « و » واجوى * هم خوى خويش كرده اين باده خوى ما را ترك هنر بگويد ، دفتر همه بشويد * گر بشنود عطارد اين طريقوى « ز » ما را اى آب زندگانى ما را ربود سيلت * اكنون حلال باشد « ك » بشكن سبوى ما را اين پس كه تلخ نگردد دنيا بر اهل دنيا * گر بشنود نيا گه اين گفتگوى ما را
وقتى بزرگوار نصيحت مىكرد و مردان و زنان در آن مجلس حاضر بودند ، شيخ نزد حاضران مجلس كلام توحيد مىكرد ، يك عورت جواب داد و گفت " التّوحيد الواحد الاحد " شيخ گفت جواب خوب گفتى ، بگو اى عورت ! در چه كار مشغول هستى ؟ عورت گفت در كار زراعت ، شيخ گفت " اسباب زراعت در تو موجود نمىبينم ، بچه
هامش
( الف ) بنده و مريد عشقيم برگير موى ما را ( ديوان شمس تبريزى مرتبه بديع الزّمان ، حسن عميد ، طبع دوم سازمان انتشارات جاويدان علمى تهران 1346 حصه اول ص 81 ) ( ب ) بىساغر و پياله ( ايضا ) ( ج ) سيماى روى ما را ( ايضا ) ( د ) سير و پر ( ايضا ) ( ه ) كين ديگ ( ايضا ) ( و ) باده واجو ( ايضا ) ( ز ) طرقوى ما را ( ايضا ) ( ك ) بادت ( ايضا )