تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
نفحات آورده است كه بعضى از درويشان در مشغولى فرق ميان خواب و بيدارى نمىكند بلكه در خواب كه بعضى موانع باشد يعنى مرتفع مىشود صافىتر و قوىتر مىشود .

در ذكر قربانى اهل عشق و محبت

و مبناى اين قربانى بر اشتياق وصال و مشاهده است چنان كه مالك دينار گفت « 145 » قدس اللّه سره العزيز كه در باديه مىرفتم ، جوانى را ديدم كه در زير درختى نماز مىكرد و آن درخت را رطب بار بود - مالك مىگويد نزد وى رفتم ، چون جوان از نماز فارغ شد بر وى سلام كردم ، جواب گفت و خرماى چند از آن درخت در باز كرد ( ؟ ) و به من داد ، من گفتم اى عزيزا مىخواهيم كه با تو صحبت دارم ، جوان گفت " اى مالك با من مصاحبت نمىتوانى كرد " از وى درگذشتم و روز منى بود نيز وى را در مسجد خيف يافتم « الف » كه نماز مىكرد ، چون از نماز فارغ شد گفت : الهى قرب النّاس قربانيهم و لا املك الّا نفسى فاتقرب اليك بنفسى ، الهى همه مردم قربانيها مىكنند و من مالك هيچ‌چيز نيستم مگر تن خود ، من نيز تن خود را براى تو قربان مىكنم ، بانگشت اشارت به حلق كرد ، فى الحال بيفتاد و بمرد ، بيت :
بدست دوست درين عيد هركه قربان شد * بكيش زنده‌دلان پاى تا بسر جان شد چه عيدى « ب » به ازين عاشق بلاكش را * كه پيش خنجر براى عشق قربان شد
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ - نزو وى كه مسجد خيف يافتم ( ب ) قياسا " چه عيد بهتر ازين . . . الخ ( 145 ) صاحب كشف المحجوب و مؤلف طبقات الكبرى كنيت ايشان ابو يحيى و نامش مالك بن دينار نوشته است ، يكى از تبع تابعين بود و صحبت حضرت حسن بصرى ( رح ) را دريافته بود - در سال صد و سى ( مطابق الفهرست ابن نديم ) يا صد و سى و يك مطابق طبقات الكبرى ) يا صد و سى و هفت ( مطابق سفينة الاولياء ) وفات يافت .