تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
هرگاه كه عناصر خاكش مصفا از محظورات و مكروهات گردد به سبب صافيت باغهاى گوناگون و سبزهاى لطيفه و جويهاى نظيف و قصرهاى بلند و ايوانهاى بزرگ بلكه ملك و ملكوت و بهشت و عرش و كرسى اندر خود به مقدار مرتبهء خود در خواب بيند تا كه دلش خوش پذيرد و هرگاه كه عنصر « الف » آبش مصفا باشد بسبب صافيت درياها و آبها و جويها و سياحى كردن در آن و ملاحى كردن و به كشتى سوار « ب » شدن و شربت آشاميدن در خواب بيند تا خوشحالى او پيدا شود و چون عنصر بادش مصفا گردد به سبب صافيت سوارى و بلندى و به هوا پريدن و از كوه بكوه رفتن و بر سر آب بىغرق شدن رفتن بلكه سوار شدن بدرختان بزرگ و از شاخها « ج » به شاخ پريدن بيند على هذا القياس - خود را چست و چالاك و پرنده بيند تا دلش خوشى پذيرد و چون عنصر نارش مصفا باشد از آن صافيت صورت مادر و پدر و مرشد و استاد اولياى ماضيه بلكه خلفاى راشدين ( رضى اللّه عنهم ) و حضرت رسالت و انبيا عليهم الصّلاة و السّلام و صورت يار و محب و جمله نيك صورت چون طاوس طوطى و غير ذلك از صورتها ، « د » تا دلش خوشى پذيرد و بدانكه دلهاى اهل تصوف چون مردمك چشم روشن‌اند زيراكه هرچه از حسنه و سيئه از ايشان در وجود مىآيد هما را در دل ياد مىگيرند - پس چون اين‌چنين خواب مىبيند بر اعمال گذشتهء خود نظر كنند كه كدام فعل نيك و خطرهء نيك ازو پيدا شده بود كه اين نتيجهء همان است ، بايد همان را از دست ندهد و هرگاه كه در باطن صوفى آلايش نامرضى بوده باشد به برابر خاك زمين زشت و شوره و گرد و غبار و ويرانيها و خرابى و جمله چيزها كه او را دلگير كند بيند و برابر آبهاى زشت و گنده بوى و سيلاب و غرق شدن در آب و بر سر دريا معطل شدن و عاجز ماندن از گذشتن و آبهاى پليد و بدرنگ بيند و برابر باد از بلندى افتادن و از درخت و از اسپ افتادن و در چاه افتادن و در جسر آويزان شدن و بدست ظالمان افتادن و معطل شدن ايستادن و غير
هامش
( الف ) سع ، مظ - عناصر ( ب ) سع ، غح - خوار ( ج ) از شاخ بشاخ پريدن ( د ) قياسا از صورتهاى لطيف