ذلك از شرها بيند و برابر آتش صورتهاى زشت چون ديد و پرى و مار و مورچه و كژدم و پلنگ و خوك و خرس و غير ذلك من الموذيات و هر صورت كه موجب « الف » دلگيرى او باشد ببيند ، اين را تنبيهات الهى داند و لغو شمارد ، در حال بر افعال گذشتهء خود نظر كند تا هر سيّئه كه درو بوده باشد از آن برگردد و توبه كند و طهارت كرده در خواب رود تا بارى ديگر خواب نيك بيند و صاحب رشحات مىگويد كه شبى بخواب چنان ديدم كه در صحن مسجد هرات ايستادم ناگاه مولانا خواجه احرار قدس اللّه سره پيدا شد و فقير باستقبال ايشان پيش رفتم ، ديدم كه دو چشم مبارك ايشان پوشيده است ناگاه از مشاهدهء اين صورت بغايت متوحّش و متألّم شدم - بامداد كه بملازمت ايشان رفتم متأمل بودم كه اين خواب را چگونه به عرض ايشان رسانم و آيا آن را چه تعبير باشد ، آخر خاطر بر آن قرار دادم كه هيچ نگويم و منتظر نشستم تواند بود كه ايشان سخنى گويد كه اين مشكل را حل شود - زمانى نيك صحبت بر سكوت گذشت و اين دغدغه از خاطر ما محو نمىگشت ، بعد از انتظار بسيار آغاز « ب » سخن كردند و روى به فقير آورده فرمودند كه انسان را دو چشم است يكى ناظر بعالم ملك و ديگرى ناظر بعالم ملكوت ، پس اگر كسى در واقعه بيند كه شخصى را چشم راست نابينا است و چشم چپ روشن است تعبير آنست كه نظر او را عالم ملكوت پوشيده است و توجه او بعالم ملك است و اين حال اهل حجاب و مرتبهء عوام است و اگر در واقعه بيند كه چشم چپ آن شخص نابينا است و چشم راست او روشن است تعبيرش آنست كه نظر او از عالم ملك پوشيده است و توجه او بعالم ملكوت است و اين حال اهل كشف و مرتبهء خواص است و اگر بيند كه هر دو چشم شخصى ازين طائفه نابينا است تعبيرش آنست كه نظر وى از ملك و ملكوت و عالم ناسوت به تمام پوشيده و ناظر بعالم جبروت و لاهوت است و اين ( مرتبهء ) اخص خواص است انتهى كلامه . « ج »
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ ، ( موجب ) ندارد
( ب ) سع ، غح ، آواز
( ج ) رجوع كنيد به رشحات ج 2 ص 356