تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
دهن انداخت ، بايزيد بسطامى ( رح ) به او دست‌گيرى نكرد و از آنجا برگشت ، يا رانش گفتند چرا ؟ گفت از آداب شريعت خبر ندارد ، اين‌همه كرامات مكر و استدراج است زيراكه پير تا خود دانا نباشد و خود را نجات ندهد پس مريدان را چگونه بياگاهاند يا نجات دهد - قال عليه الصّلاة و السّلام " لكل شىء عماد و عماد « الف » هذه فقه " پس پير عالم باشد به اين كه اگر آيت كلام اللّه و احاديث نبوى بهم مخالف باشند شايد كه عمل باحاديث كند زيراكه ادراك ما در كنه حقيقت قرآن نمىرسد ، بيت :
جميع العلم فى القرآن لكن * تقاصر عنه افهام الرّجال
و حضرت رسالت‌پناه صلى اللّه عليه و آله و سلم خود بيان فرمود و اگر احاديث نبوى و روايات فقه خلاف شوند عمل به روايات فقه مىتوان كرد زيراكه احاديث نيز اشكال دارد ، عقول مايان از ادراك آن معانى كوتاه است و امامان ماضى كه قريب به حضرت بودند قريب به رحمت بودند عالم‌تر از مايان بودند ، عمل بگفتهء ايشان مىتوان كرد - سيم علم كلام و مناظره دانسته باشد تا عقيدهء خود و عقيدهء مريدان را از فساد آن نگاه دارد ، و هركه به بدمذهبى بدبخت دعوى مناظره كند بعلم مناظره او را رد كند و يا مريد قولا و اعتقادا لغزش يابد بدان باز آرد زيراكه اكثر مريدان بدبخت اين زمانه چنان بقول پيران اعتقاد دارند كه اگر ايشان را كلمهء كفر تلقين كنند خواهند يقين كرد - پس پيران را بايد كه اول ايشان را ازين آگاهاند كه اگر من گمراه شوم شما از من بازگرديد من سخن ناموافق شرع گويم مرا بكشتن دهيد و بايد كه مريد بالهام نيز فريفته نشود كه الحال الهام را رواج نيست و الهام خاصهء پيغمبران ( عليهم السّلام ) بود و در عمدة العقائد آورده است الالهام ليس سببا للمعرفة و كذلك التّقليد من شيخ الجاهل و اگر علم صرف و نحو را نداند جمله علوم او ناقص باشد زيراكه هر ادعيه كه در زمانهء ما باجابت مقرون نيست از آن سبب
هامش
( الف ) عماد الدّين الفقه ( ارشاد الطّالبين ص 323 )