خود « الف » بمريد خود گفت ، بگو لا إله إلّا اللّه چشتى رسول اللّه ، شيخ شرف الدّين گفت اين محض دروغ است زيراكه چشتى ( رح ) مردى مدقق و عالم بود ، از وى چگونه اين سخن در وجود آمده باشد ، اين را كسى « ب » افترا گفته باشد و جاى گريز خود كرده باشد و اين دور نيست زيراكه بر خداى و بر رسول خداى ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز مىگويند كما قال اللّه تعالى
" مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً "
« ج » و قال من حدث بحديث ما احدثه فهو ( احد ) « د » الكاذبين ، بيت :
سرور انبيا چنين فرمود * معنى قول او شنو بىغش
هركه عمل « ه » دروغ بست به من * جاى خود گو بگير در آتش
و اين ظاهر است كه اكثر مردمان آيت كلام اللّه را محل حجت مىآرند و آن كفر محض است اگر اعتقاد بدان داشته باشد و يا آنكه بعضى از حشويان در باب تعويذ و فالگوى آيت را مىآرند اين كفر است و بعضى صوفيان جاهل اين آيت را حجت مىسازند
" فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ "
« و » و اين را در باب سماع ملاهى مىآرند ، اگر اعتقاد بدين داشته باشند كافر شوند زيراكه شان نزول اين آيت بجاى ديگر است پس اگر پير دانا باشد به اين قصه مريد او لغزش نيابد - دوم علم فقه را دانسته باشد ، شايد كه گاهى بر خلاف آن مسئله كار بكند هركه را خلاف شريعت قليلا و كثيرا ظاهر شود او را مشايخ كبار در سلك پيران نشمردهاند چنان كه در ازمنهء ماضى درويشى بود بكرامت مشهور بود تا كه كور و لنگ پيش « ز » در نظر او گذشتى صحت يافتى ، بايزيد بسطامى ( رح ) با جميع اصحاب به زيارت روان شدند ، امّا چون بر در حجرهاش ايستاده آن شيخ بيرون آمد و به طرف قبله آب
هامش
( الف ) قياسا " چرا به مريد خود گفت "
( ب ) غح ، عر مظ - ( را ) ندارد
( ج ) الاعراف 37
( د ) عن سمرة بن جندب عن النبى قال من حدث عنى بحديث يرى انه كذب فهو احد الكاذبين » الترغيب و الترهيب مؤلفه المندرى طبع قطر ج 1 ص 111 - ارشاد الطالبين ص 321
( ه ) عمدا ( ايضا ) " من كذب على معتمّدا فليتبوأ مقعده فى النّار " ( مسند احمد ج 4 ص 413 ) .
( و ) الزّمر 18
( ز ) غح ، عر ( پيش ) ندارد ، قياسا پيس است بمعنى كسى كه لكههاى سفيد در بدن دارد