تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
است « الف » كه در اعراب غلط خوانده مىشود و يا كلام اللّه را مىخواند چند جا در كلام اللّه باختلاف اعراب كفر « ب » لازم مىشود - چهارم علم طاعات را دانسته و آن سر نفس و روح را گويند تا از آن نيز خبر باشد زيراكه در اكثر اوقات چون كشف اطوار و روح شود مريد آن را صفات داند يا ذات داند كه كفر « ج » شود و يا چون ذات روح را ببيند گويد كه ذات حق را ديدم ، كافر شود - پير عالم به اين مراتب باشد تا مريدان را لغزش ندهد و معلوم است كه وصول بين الحق و العبد وصول بجسم نيست بلكه وصول به مراتب كه اللّه تعالى ضد جسم و جوهر است كه وصل و فصل ندارد و از اينجا است كه وصول جسمين بهم ممكن است كه الضّدان لا يجتمعان " و شناساى ذات و صفات باشد زيراكه بارى تعالى را جسم نيست كه وصول بجسم كرده باشد بلكه وصول او بصفات است و صفات او از ذات امتياز ندارد پس وصول داعى بىوصل و بىفصل باشد زيراكه اگر او را امكان وصول گوى كفر است كه اشارت به دو درجه « د » كرده باشى و اگر وصول او قيد در مكان گوى بدعت كرده باشى زيراكه مكان حادث است و او قديم و قديم را در حادث بقيد آوردن كفر محض است و چون دو جسم باشد وصول او بجسم باشد كه ذات و صفات از يكديگر امتياز ندارد و وجه قدم تسميهء صفات به عين و غير از ذوات است كه او تعدّد دارد و ذوات بلا تعدّد و الّا جز يكى بيش نيست . بدان اى فرزند ! چون پير يا بى كه بدين صفات مذكور موصوف باشد پس او را از چهار شروط كه بين المشايخ متعارف است بپرس ، اگر برجا دارد همه شروط را كامل و مكمل است و اگر يك شرط از شرطها ندارد پيشوائى را نشايد - شرط اول آنكه بعد از علوم رياضت بجا آوردن ، العلم للعمل كالنّهر للماء يعنى در بوته « ه » آتش مجاهدات نفس را گداختن و در مصباح نظر حق مر عمل را بين ما سوى را سوختن ،
هامش
( الف ) سع ، غح ، مظ ( است ) ندارد ( ب ) سع - كه ( ج ) كافر ( د ) عر ، مظ - در جهت ( ه ) سع مظ - بونه : بوته درست است بمعنى ظرفى كه در آن فلزات گرانبها ذوب كنند