تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
" خليفه گفت اين كار بنسب تعلق ندارد كه اصل علم است و تو از جمله فحول علمائى " امام گفت من خود را شايستهء اين كار ندانم ، خليفه گفته بچه دليل ؟ امام گفت بدان دليل كه اينكه مىگويم كه نمىشايم ، پس چنان است كه شايسته قضا نيستم و قضا را مردى شايسته مىبايد و اگر چنان است كه دروغ گويم ، پس قضا را نمىشايم كه دروغ‌گوى قضا را نشايد و تو خليفهء مؤمنانى روا مدار كه دروغ‌گوى را قاضى مسلمانان گردانى و بر مسند شريعت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم بنشانى و اعتماد فروح زبان « الف » بر وى كنى " - خليفه دست از وى بداشت و روى بجانب مشعر آورد و گفت او را بياوريد ، زود مشعر ( رح ) پيش خليفه بدويد و بر خليفه سلام گفت و دست خليفه بگرفت و گفت تو چگونه‌اى و فرزندان و مستورانت « ب » چگونه‌اند ؟ منصور را خنده آمد و گفت او را بيرون كنيد كه او ديوانه است ، ناگاه روى بجانب شريك ( رح ) كرد و گفت ترا قضا بايد قبول كردن ، گفت من مردى سوادىام و دماغ ضعيف شده است منصور گفت باك نيست فرمايم تا معالجت آن به چيزى موافق بكنند تا عافيت كامل شود - شريك ( رح ) راضى شد و قضا را بوى تسليم كرد ، فراست امام ( رح ) درست شد و در شرح مختصر امام محمد « ج » كوهستانى آورده است كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است كه بعد از من شخصى پيدا شود ، نام او نعمان بن ثابت باشد ، اگر من به پيغمبرى مبعوث شده نمىبودم او را پيغمبر مىكرد ، « د » و در ارشاد الطالبين مولانا درويزه عليه الرّحمة و الغفران آورده است كه عمر مرتضى على كرم اللّه وجهه به آخر رسيد ثابت نعمان را در كنار گرفت ، در پيش او برد و مرتضى على كرم اللّه وجهه در حق او دعا كرد و ايضا از ارشاد است كه روزى مهتر عالم عليه السّلام در مسجد نشسته بود ، اعرابى درآمد كاسهء خرما پيش نهاد ، گفت از راه دور آورده‌ام ، چون رسول عليه السّلام نيم‌خرما بخورد عبد اللّه بن
هامش
( الف ) و اعتماد خون و مال مسلمانان بر وى كنى ( تذكرة الاولياء ج 1 ص 187 ) ( ب ) مستورات و فرزندانت ( ج ) غح ، عر ، مظ - ( محمد ) ندارد ( د ) رجوع كنيد بارشاد الطّالبين ص 398
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 258 | شيخ محمد شعيب