تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
و آله و سلم رفت و سلام كرد بدين لفظ " السّلام عليك يا سيّد المرسلين " از روضهء مبارك آواز آمد " و عليك السّلام يا امام المسلمين " - در اول قدم عزيمت عزلت كرد و روى از خلائق بگردانيد و صوف درپوشيد ، بدان سبب كه توجه بقبلهء حقيقى داشت تا حدى كه شبى حضرت عليه السّلام را در خواب ديده كه مىگفت " يا ابا حنيفه ! بدانكه خداى تعالى ترا از براى زنده كردن سنتهاى من از عالم عدم بصحراى وجود آورده‌اند ، قصد عزلت مكن بيرون آى " - چون امام آن خواب ديد به كار اجتهاد و درس و فتوى مشغول شد و در تذكرة الاولياء نيز آورده است كه شبى ابو حنيفه ( رح ) خواب ديد كه استخوانهاى حضرت عليه السّلام از لحد گرد آوردى و بعضى را بر بعضى اختيار كردى ، از هيبت اين خواب بر خود لرزيد و بيدار شد و بامداد بنزد يكى از اصحاب ابن سيرين رضى الله عنه رفت و تعبير ابن خواب خود باز پرسيد ، آن بزرگوار گفت بدانكه اين خواب تو دلالت بر آن مىكند كه در علم حضرت عليه السلام و حفظ سنت وى بدرجه بزرگ خواهى رسيد چنانچه ترا در آن باب تصرف خواهد بود به حدى كه صحيح را از سقيم جدا كنى و سقيم را از صحيح فرق كنى و « الف » و در تذكرة الاولياء نيز آورده است كه روزى خليفه جماعتى برانگيخت و ائمه كه بدورى بودند همه را حاضر كرد و در آن وقت از امام شعبى ( رح ) كسى بزرگ‌تر نبود و بغايت پير شده بود و وى استاد ابو حنيفه بود و او را « ب » بر همه مقدم داشته بودى و خليفه را غرض آن بود كه خطوطى داشت ، ضياعى و اشياى چند خريده بود بنام هر خادمى از آن خود ، بعضى با قرار و بعضى بملكى و بعضى بوقف و خدام اين خطوط به پيش ائمه آوردند ، پيغام خليفه رسانيدند كه بايد حضار برين صكوك « ج » شهادت خود بنويسند - امام شعبى ( رح ) بنوشت و ديگران هم نوشته و امام بو حنيفه ( رح ) در عقب همه بودند ، در آن وقت هنوز جوان بود ، چون كتاب شهادت بوى رسيد پرسيد كه خليفه كجا است ؟ گفتند كه در خانه است ، گفت بگوئيد كه يا اينجا شود يا مرا بازخواند تا
هامش
( الف ) تذكرة الاولياء ج 1 ص 186 ( ب ) سع ، غح ، مظ ( را ) ندارد ( ج ) خطوط