تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
خليفه بردند ، فرمود تا چهار را حاضر كردند ، كسى از خليفه بيامد و ايشان را بجانب خليفه روان ساخت ، در راه كه مىآمدند ابو حنيفه گفت من در هريكى از شما فراستى گويم ، گفتند صواب آيد ، گفت " من ابو حنيفه قضا را از خود بحيلتى دفع گردانم و سفيان ( رح ) بگريزد و مشعر ( رح ) خود را ديوانه سازد و شريك ( رح ) قاضى شود " - پس سفيان از همان‌جا بگريخت و در كشتى نشست و اهل كشتى را گفت كه مرا پنهان كنى كه مىخواهند تا سرم ببرند و اين سخن بتاويل اين حديث مىگفت كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده است " من جعل قاضيا فقد ذبح به غير سكين « الف » يعنى هرك را قاضى گردانيدند بىكارد « ب » سرش بريدند - چون اين سخن شنيد او را در آن كشتى پنهان كرد و كشتى را براند و آن سه كس ديگر برفتند - چون خليفه ايشان را بديد نخست روى بجانب امام ابو حنيفه ( رح ) كرد و گفت ترا بايد قضا اختيار كردن ، امام گفت " يا امير المؤمنين ! بدانكه من مردىام نه از عرب بلكه از موالى ايشان « 129 » و سادات عرب راضى نباشند به حكم من بسبب موالىزادگى
هامش
( الف ) تذكر الاولياء ج 1 ص 287 - تذكره الموضات از محمد طاهر الهندى ص 186 ) ( ب ) غح ، عر مظ - بكارد ( 129 ) اگرچه در نسخهء زير نظر " از موالى ايشان " و بعد از آن " بسبب " موالىزادگى " مسطور است ، لكن در تذكره الاولياء ج 1 ص 187 كه بقول مؤلف مرحوم ماخذ اين روايت است ، اين الفاظ موجود نيست - بسيارى از مؤرخين امام ابو حنيفه ( رح ) را موالىزاده گردانيده‌اند و آنان كه مخالف امام بوده‌اند همين نكته را براى تنقيص امام اعظم بناى بحث قرار داده‌اند ، حال‌آنكه اوّلا اين روايت مختلف فيه است كه امام موصوف از اولاد موالى بود يا احرار زيراكه اگرچه ابن نديم ( مؤلف الفهرست ) و ابن سعد ( مؤلف طبقات ) امام موصوف را از مولاى بنى تيم اللّه بن ثعلبه از مردم كابل و بقولى بردهء بنى قفل قرار داده‌اند ولى مؤرخ معروف ابن خلكان در تاريخ خويش ( وفيات الاعيان ج 5 ص 405 ) روايتى از نبيرهء امام اعظم اسماعيل بن حماد نقل كرده و آن اينست " انا اسماعيل بن حماد بن نعمان ثابت بن نعمان بن المرزبان من ابناء فارس من الاحرار و اللّه ما وقع علينا رق قط " و بمصداق صاحب البيت ادرى بما فيها روايت اسماعيل ترجيحا قابل اعتماد است علاوه برين اختلافات ديگر نيز درباره نسب امام اعظم موجود هستند حتّى كه ابو مطيع امام اعظم را عرب‌نژاد قرار داده است ( سيرة النّعمان مؤلفه علامه شبلى طبع كراچى ص 27 ) نيز مولى بمعنى حليف مستعمل بوده است نه كه محض در معنى غلام چنان كه قاضى ضميرى تصريح كرده است كه زوطى حليف بنى تيم اللّه بود يعنى هم‌قسم ( قلائد عقود العقيان فى مناقب ابى حنيفة النّعمان ، مؤلفه ابى القاسم ابن عبد العليم اليمنى ، باب اول ) - علامه نووى ( رح ) در مقدمهء تهذيب الاسماء و اللّغات نوشته است كه مولى اكثر در معنى حليف مستعمل است - بازهم اگر تسليم كنيم كه امام اعظم مولىزاده بود چه وجه كسر شان است ؟ در صدر اسلام و بعد از آن بسيارى از مشاهير اسلام بوده‌اند از قبيل حسن بصرى و ابن سيرين و طاوس بن يسار و نافع و مكحول كه مقتداى زمانه خويش بودند و خود يا ابا و اجداد ايشان غلام بودند .