آن هلاك شد و تو خلاف آن كردى ، « 121 » پس اگر قول محمد ( رح ) درست بودى گفتى قول اينست كه محمد ( رح ) مىگويد و اگر قول ابو يوسف ( رح ) درست بودى گفت قول اوست و نام بر زبان نبردى - روزى هارون رشيد و امام ( ابو ) يوسف ( رح ) هر دو بخلوت داود طائى ( رح ) رفتند ، اذن بدخول نكردند ، مادر او را شفيع آوردند ، مادر پستان بالا كرد كه به حق همان شير كه ازين پستان خوردهاى ايشان را اذن ده ، گفت " يا رب ! رضاى تو در رضاى مادر است و الّا اذن نمىدادم " بعد دخول چون نصيحت شنيد ، وقت برآمدن مبلغ زر به دو پيش كرد ، گفت " من از ميراث پدر خانه فروختهام و دعا كردهام كه يا رب ! هرگاه كه اين نفقهء حلال من صرف شود ارواحم قبض كن " هارون رشيد از آن مقال پرسيد كه نفقه چند مانده باشد ؟ گفت " ده يا دوازده درم مانده است و هر روز نيمدانگ مىخورم " - خليفه آن را حساب كرد كه مقدار روز عمر او باشد ، چون روز آخر شد بعد از سلام بامداد پشت به قبله آورد ، گفت " اى ياران ! داود طاى ( رح ) نماند كه من مىدانم كه دعاى او مستجاب باشد " - چون روز شد بعد از سلام كس فرستادند ، مادرش گفت " شب نماز مىگذارد ، در وقت سحر بعد از وتر سر به زمين نهاد ، وقت بامداد بيدار مىكردم كه مرغ روحش پريده بود " - وفات ايشان در سال صد و شصت و پنج هجرى بود و بقولى صد و هفتاد بود و قبر ايشان در بغداد است .
[ شيخ حبيب عجمى قدس اللّه سره ]
از حبيب عجمى قدس الله سره : كنيت ايشان ابو محمد است ، اصل وى از فارس و بسيارى از مشايخ و ائمهء كبار را دريافتهاند - وى را توبه بر دست حسن بصرى ( رح ) بود - در اول عهد رباخور بود و از هر جنس فساد كردى ،
هامش
( 121 ) شيخ فريد الدّين عطار ( رح ) گويد " چون از داود سؤال كردند كه هر دو در علم بزرگاند چرا يكى را عزيز دارى و يكى را در پيش خود نگذارى ؟ گفت به جهت آنكه محمد حسن ( رح ) از سر نعمت و رفعت دنيا برخاسته است و بسر علم آمده و علم سبب عز دين است و ذل دنيا و ابو يوسف ( رح ) از سر ذلّ و فاقه بعلم آمده است و علم را سبب عزّ و جاه خود گردانيده ، پس هرگز محمد چون او نبود كه استاد ما ابو حنيفه ( رح ) را بتازيانه بزدند قضا قبول نكرد و ابو يوسف قبول كرد ، هركه طريق استاد خلاف كند من با او سخن نگويم ( تذكرة الاولياء ج 1 ص 204 ) .