بيمار ، تو كيستى كه ميان ما و ملك ما دخل كنى ، تصرف خود منقطع كن تا بنده باشى ، و اللّه اعلم - روزى شيخ جنيد بغدادى ( رح ) همراه سرى سقطى ( رح ) به طواف كعبة اللّه رفت و در مسجد حرام چهارصد كس اولياء اللّه يافتند كه همگى در بيان شكر بودند ، چون ايشان آمدند همگى متوجه سرى سقطى ( رح ) شدند و ايشان اشارت بجنيد ( رح ) كرد كه ازو پرسيد ، شيخ جنيد ( رح ) گفت " شكر گفتار زبان نيست بلكه شكر آن بود كه چون نعمت منعم را صرف خود كردى پس قوت آن را در عبادت او صرف كنى ، باز نعمت ديگر مىطلبى تا شكر آورده باشد " همگى پسنديدند و وفات ايشان روز شنبه سال دوصد و نود و هفت هجرى بود و بعضى دوصد و نود و هشت نوشتهاند و بقولى دوصد و نود و نه بود و قول اول « الف » اصح است - گويند كه چون وقت ايشان نزديك رسيد و تبسّم كرد و بانگشت عقد مىگرفتند تا چهار انگشت عقد كرد و انگشت مسبحه را واگذاشتند و گفتند " بسم اللّه الرّحمن الرّحيم " و چشم پوشيد ، برحمت حق پيوستند ، چون غسال بوقت غسل خواست كه آب به چشم ايشان رساند هاتفى آواز داد كه دست از ديدهء دوست ما « ب » بردار كه چشم بنام ما بسته شد جز بلقاى ما نگشايد ، پس خواست هر انگشت كه عقد كرده بود بكشانند ، آواز آمد كه انگشت بنام ما بسته است جز بفرمان ما گشاده نگردد و چون جنازه برگرفتند كبوتر سفيد بر گوشه « ج » جنازهء او نشست و هرچند آن را مىراندند نمىرفت تا آواز داد " خود را و مرا مرنجانيد كه چنگ ما به مسمار عشق بر گوشهء اين جنازه دوختهاند ، امروز قالب جنيد ( رح ) نصيب كروبيان است كه اگر غوغاى شما نبودى كالبد او چون باز سفيد در هوا پريدى " و قبر ايشان در بغداد است .
[ شيخ عبد اللّه سرى بن مفلس السّقطى قدس اللّه سره ]
از حضرت شيخ عبد الله سرى بن مفلس السقطى قدس الله سره : كنيت ايشان ابو الحسن است و ايشان فرمودهاند " مرد آنست كه در ميان بازار
هامش
( الف ) رجوع كنيد به رسالهء قشيريه و طبقات الكبرى )
( ب ) غح ، عر ، مظ ( ما ) ندارد
( ج ) غح ، عر - ( گوشه ) ندارد