به حق مشغول باشد و خريد و فروخت نمايد و يكلحظه از اللّه تعالى غافل نماند " و نيز فرمودهاند كه قوىترين قوتها آنست كه بر نفس خود غالب آى « الف » و نيز فرمودهاند كه هر روز چندبار در آئينه مىنگرم آنكه شايد از شومى گناه رويم سياه شده باشد - سيد طائفه شيخ جنيد ( رح ) فرمودهاند كه هيچكس را در عبادت كاملتر از سرى سقطى ( رح ) نديدم كه نود و هشت سال بگذشت پهلوى خود بر زمين نه نهاد مگر در بيمارى مرگ وهم فرمودهاند كه در وقت رحلت گفتم مرا وصيت كن فرمود " اى جنيد ! مشغول مشو بسبب « ب » خلق از صحبت خداى " گفتم اگر اين سخن را پيشتر مىگفتى با تو نيز صحبت نكرده بودم « ج » و در معارج النّبوه آورده است كه شيخ جنيد بغدادى ( رح ) فرمود كه روزى با جمعى از درويشان به زيارت شيخ سرى سقطى قدس اللّه سره رفتم ، شيخ از علم الهى سخن مىگفت ، ناگاه شيخ را وجدى پيدا شد و خود غائب شد چنانچه در وى حس و حركت نماند و بعد از زمانى به خود بازآمد ، گفت " يا ابو القاسم ! هيچ مىدانى كه كجا بودم ؟ " گفتم نى شيخ " مرا از آن ميان گرفتند و به آسمان برآوردند چنانچه بحجاب « د » عزّت رسيدم ، ناگاه از وراى حجاب آوازى شنيدم كه يا سرى ! ، از خود برفتم و بند از بند من جدا شد ، باز اعضاى مرا جمع كردند " خطاب آمد كه يا سرى ! هيچ مىدانى كه حساب من با خلق چون است ؟ گفتم نمىدانم ، گفت چون ذريات خلق را از صلب آدم عليه السّلام بيرون آورده و گفتم الست بربّكم گفتند بلى ، دنيا را بر ايشان عرض كردم ، يك قسم ده قسم گشتند ، نه قسم به دنيا ميل كردند و يك قسم بماند ، بعد از آن بهشت را بر ايشان عرض كردم ، يك قسم ده قسم شدند ، نه قسم ، روى به بهشت آوردند و يك قسم باقى ماند ، محبت خود را بر اين يك جزء عرض كردم ، ده قسم شدند نه بگريختند يكى بماند ، محنت و بلاهاى خود را بر اين يك قسم ريختم ، ده قسم شدند ، نه قسم نتوانستند كشيد ، يك قسم اختيار كردند ، بعد از آن حجاب قربت « ه » را بر اين يك قسم كشف كردم ، اينها ده جزء شدند ،
هامش
( الف ) غح ، عر ، مظ - آيد
( ب ) قياسا - بصحبت
( ج ) سع ، مظ - نكنم .
( د ) غح - بىحجاب
( ه ) غح ، عر - قرب