تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
ما را سخن گو تا دلهاى ما را راحتى باشد ، وى اجابت نكرده و گفت تا شيخ من برجا است من سخن نگويم ، تا شبى خفته بود كه پيغمبر را صلى اللّه عليه و آله و سلم بخواب ديد و گفت " يا جنيد ! مر خلق را سخن گوى كه كلام ترا خداى تعالى سبب نجات عالمى گردانيد " چون بيدار شد اندر دلش صورت گرفت كه درجهء من از درجهء « الف » سرى ( رح ) درگذشت كه مرا از رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم امر دعوت آمد - چون بامداد شد « ب » مريد را فرستاد كه چون جنيد سلام نماز باز دهد او را بگو كه بگفتار مريدان ايشان را سخن نگفتى و بشفاعت مشايخ بغداد نيز رد كردى و من پيغام فرستادم ، اكنون بار پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود ، فرمان او را اجابت كن ، جنيد ( رح ) گفت آن پنداشت كه از سر من بشد و دانستم كه سرى ( رح ) اندر همه احوال مشرف ظاهر و باطن من است و درجهء وى فوق از درجهء من است كه بر اسرار من خبر است و من از روزگار وى بىخبر ، به نزديك آمدم و استغفار كردم و از وى پرسيدم " تو بچه دانستى كه من پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را بخواب ديدم " گفت " من خداى را عزّ و جل بخواب ديدم كه گفت من رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را فرستادم تا جنيد ( رح ) را بگويد كه وعظ كن مر خلق را تا مراد اهل بغداد از وى حاصل شود " - درين حكايت دليل واضح است كه پيران را بر هر صفت كه باشند مشرف حال مريدان ( باشند ) در كشف المحجوب آورده است كه شيخ جنيد بغدادى ( رح ) و محمد « ج » بن مسروق و ابو العباس بن عطاء قدس اللّه اسرارهم مجتمع بودند و قوال چند بيتى خواند ، ايشان تواجد مىكردند ، وى ساكن مىبودند و گفتند " ايّها الشّيخ ! ترا ازين سماع هيچ نصيب نمىباشد ؟ وى برخواند قول خداى عزّ و جل
" تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ "
« د » و تواجد تكلّف بود اندر ميان « ه » وجد و آن عرض كردن انعام و شواهد حق است بر دل و انديشهء ايصال و تمنى « و » روشن‌سردان و گروهى اندر آن مترسمند كه تقليد كرده‌اند بحركات ظاهر و تربيت رقص و تزئين
هامش
( الف ) غح - عر - پير ( ب ) سع ، مظ ببود ( ج ) احمد بن مسروق ( كشف المحجوب ص 363 ) ( د ) النّمل 88 ( ه ) اندر اتيان وجد ( كشف المحجوب ص 363 ) ( و ) رورشن ( ايضا )
مرآت الاولياء ( فارسى ) — صفحة 243 | شيخ محمد شعيب